ربیعی:
تصور میکنم ما شادی کردن را به خوبی نیاموختهایم

علی ربیعی در کانال تلگرامی خود نوشت: من تصور میکنم که ما شادی کردن را به خوبی نیاموختهایم و اساسا ساختن ابزارهایی برای شادی اجتماعی را تجربه نکردهایم، همچنین با توجه به نوع سیاستگذاریهای انجام شده فرهنگی، دانش و ابزار زیادی هم در این زمینه ایجاد نشده است؛ کافی است مروری کوتاه بر سیاستهای تولید برنامه در صدا و سیما انجام شود.
به گزارش ایلنا، علی ربیعی در کانال تلگرامی خود نوشت:
یکی شدن نوروز و ماه رمضان، برای ما شرایط خاصی را پدید میآورد:
اولا این که نمیدانم چرا اساسا روزهداری و ماه رمضان، در کشور ایران همراه با شادی و نشاط نبوده است. برخلاف تمامی کشورهای مسلمان که ماه مبارک رمضان تداعیگر نوعی نشاط و شادی اجتماعی به خصوص در ساعات افطار است، ما در کشور خود، چنین وضعیتی را شاهد نیستیم. حتی عید فطر هم که میبایست شادی بزرگ به همراه داشته باشد در جامعه ما چندان با شور و شعف برگزار نمیشود.
در این میان، به نظر میرسد همزمانی ماه رمضان با نوروز سبب شده از ویژگی طبیعی و ذاتی حلول سال جدید برای پدید آوردن شعف روحی و نشاط تحت تاثیر ماه رمضان، کاسته شود. در صورتیکه میتوانست از دومنظر، شادی مضاعف پدید آورد.
من تصور میکنم که ما شادی کردن را به خوبی نیاموختهایم و اساسا ساختن ابزارهایی برای شادی اجتماعی را تجربه نکردهایم، همچنین با توجه به نوع سیاستگذاریهای انجام شده فرهنگی، دانش و ابزار زیادی هم در این زمینه ایجاد نشده است؛ کافی است مروری کوتاه بر سیاستهای تولید برنامه در صدا و سیما انجام شود.
در ایام پایانی نوروز که ماه رمضان هم به اتمام رسیده، قصد سفری کوتاه کردم. با خود اندیشیدم چند روزی در خلوتی دلخواسته برای تکمیل برنامهها و عوض شدن حال و هوایم به نقطهای بروم، ساک سفر را بستم؛ چند تکه لباس، مقداری وسایل بهداشتی، مسواک و قرصهایم را در آن گذاشتم.
نمیدانم که چرا نمیتوانم هیچ تصمیمی بگیرم. اساسا به کجا بروم؟ کجا سفر کنم؟ قبلا سفر به تنهایی را دوست داشتم ولی در این ایام، رفتن تنها سفر کردن چقدر میتواند حال و هوای من را عوض کند؟
همینگونه که نگاهم بر روی ساک (که انگار با دهانی باز رو به من خمیازه میکشد) مانده است، فکر میکنم چگونه میتوان شاد بود؟
البته من به خوبی رابطه بین فقر و عدم رضایت از زندگی را میدانم، اما جوامع بسیاری در آمریکای جنوبی، آفریقا، در کشورهای آسیایی حتی افرادی در حاشیهنشینهای کشورهای اروپایی توانستهاند به رغم محرومیتهای اقتصادی، شادیآفرینی کنند.
در کش و قوس این افکار، از سر بیکاری، به تمیز کردن خانه که از قبل کاملا تمیز است، میپردازم. سراغ ماشین لباسشویی رفتم؛ ناگهان جرقهای از شادی در ذهنم زده شد. لنگه جورابی که چندی پیش گم کرده بودم به سقف ماشین لباسشویی چسبیده بود و ناخودآگاه حسی از شادی، لبخند بر لبم آورد!
یاد چند روز پیش افتادم؛ که در حال تعویض لباس، شلواری را که از مدتها قبل نپوشیده بودم برداشتم و در جیب آن چند تا صدهزار تومانی یافتم و خوشحال شدم . دارم میاندیشم چقدر با سادگی و با اتفاقات کوچک انسان شاد میشود.
با طعم خوب یک غذا، دیدار و گفتگو با یک رفیق، بوی بهشتی یک سیب، خواندن یک کتاب، شنیدن یک قطعه موسیقی، حل کردن یک جدول یا حتی پیدا کردن یک لنگه جوراب گم شده و خیلی چیزهای ساده میتوان رنگ شادی به چهره زندگی زد.
هنوز هم میتوانیم شادی بسازیم. با یک نگاه مهربان، با فشردن دست یک نیازمند، با یک تلفن به کسی که مدتهاست از او بیخبریم، با هدیه یک شاخه گل به همدیگر و..... میتوان لبخند آفرید.