خسرو سینایی در گفتگو با ایلنا مطرح كرد:
هرچه كه در كتابها نوشته شده، درست نیست

تاریخ ما حتی در محدوده خیلی كوچك سینما گمشده یا تحریف شده است/ گروهی دوست دارند یك نفر را قهرمان كنند. در ماجراها غلو میكنند. برخی حوادث را حذف میكنند یا قهرمانی را ضدقهرمان میكنند/برخی گفتهها درباره صادق هدایت یا ورود لهستانیها به ایران كذب است.
ایلنا: خسرو سینایی نقاش و كارگردان و تهیهكننده سینماست كه به تاریخ علاقه ویژهای دارد. با خسرو سینایی درباره وضعیت امروز روایت تاریخ در سینما تلویزیون با تاكید حرفهای تاریخی كه این روزها بدون سند درباره حضور لهستانیها در ایران و همچنین صادق هدایت در بعضی شبكههای تلویزیونی داخلی و خارجی میشود؛ گفتگو كردهایم.
* برای ورود به بحث شما كه به تاریخ علاقه دارید و بحث تاریخ را در رسانه پیگیری میكنید، وضعیت امروز تاریخ در رسانهها چگونه است؟
__ مسئله اساسی این است كه تاریخ ما حتی در محدوده خیلی كوچك سینما كه من شاهدش هستم یا گمشده است یا تحریف شده است و البته من نه مورخم و نه محقق اما برای فیلمهای مستندی كه ساختم تحقیق كردهام و درنهایت به اینجا رسیدم كه بسیار از اظهارنظرها در بخش تاریخ از طرف افرادی میشود كه مسئولیتی در قبال آن ندارند و اظهارنظرها تقریبا غلط است و بعضا تاریخ جعل میشود.
* در دورهای میگفتند تاریخ را فاتحان مینویسند و در دورهای تاریخ شفاهی نقل میشد. در هر دو صورت اگر جعلی صورت میگرفت كاملا قابل قبول بود اما امروز چرا این جعل صورت میگیرد؟
__ گروهی برای مطرح شدن و اینكه خودشان فكر میكنند؛ میدانند و دیگران نمیدانند اندك دانش خود را به عنوان واقیعت مطرح میكنند من 45 سال است در سینمای ایران هستم. امروز شاهد بسیاری از مسائلی بودم كه در كتابها و مطبوعات كاملا به غلط نوشته شده است. نسلهای بعدی هم كه بخواهند برداشت كنند از این اطلاعات تاریخی میآیند به این نوشتهها رجوع میكنند و بسیاری از آنها غلط است. دلیل اصلی این غلطها این است كه گروهی دوست دارند یك نفر را قهرمان بسازند و در بیان ماجراها غلو میكنند به طوری نشان میدهند كه نبوده است و یا میخواهند از یك فردی ضدقهرمان بسازند و باز همانطور عمل میكنند. به طور مثال بعداز فیلم گفتگو با سایه كه درباره صادق هدایت بود، بسیاری از طرفداران صادق هدایت به من حمله كردند و هیچ فردی با منطق با من بحث نكرد درحالیكه جهانگیر هدایت برادر وی معتقد است فیلم 90 درست است اما گروهی گله كردند كه چرا بت صادق هدایت را در نزد آنها شكستهام درحالیكه حتی كتابی از وی نخوانده بودند اما وی را دوست داشتند.
* آیا فیلمساز زمانی كه فیلم تاریخی میسازد باید راوی تاریخ باشد و اگر اینكار را نكند تاریخ را تحریف كرده است؟
__ این سوال برای من بسیار مهم است در سینما دوگونه فیلم تاریخی وجود دارد. یك زمانی فیلمساز دارد؛ یك فیلم مستند براساس تاریخ و برای نشان دادن تاریخ میسازد اما یك زمانی فیلمساز از منابع تاریخی استفاده میكند تا اثر دراماتیك بسازد به طور مثال زمانی كه شكسپیر؛ هملت و یا مكبث را مینویسد، تاریخنگار نیست بلكه براساس یكسری وقایع تاریخی یك اثر دراماتیك و نمایشی مینویسد و هیچ كسی هم این آثار را دقیقا نعل به نعل تاریخ نمیداند بلكه یك اثر دراماتیك براساس تاریخ میداند. خود من وقتی كه فیلمنامه صورتگران عصر خون كه مربوط به رضا عباسی نقاش دوران شاه عباس است را مینوشتم لازم دیدم بین رضا عباسی و ولیعد یك دوستی ایجاد كنم كه پس از اینكه شاه عباس یك شكی به ولیعد میبرد و دستور قتل وی را میدهد رضا عباسی از دربار قهر میكند و میرود. این داستان در تاریخ وجود ندارد و من از نظر درامایتك این داستان را به فلیمنامهای كه به سینما فیلم ارائه دادم، نوشتم و گفتم مطالبی كه نوشتم همه براساس منابع تاریخی است اما سندی برای دوستی میان ولیعهد شاه عباس و رضا عباسی وجود ندارد و فقط ارزش دراماتیك دارد و جوابی كه مسولان صدا و سیما به من دادند این بود كه گفتند بدلیل آنكه سندی نداری، فیلمنامه مورد قبول نیست. من هم گفتم مگر شكسپر برای مكبث و شاه لیر سند تاریخی ارائه كرده است. یك زمانی شما یك اثر درامایتك را بر مبنای یك اثر تاریخی مینویسید و یك وقتی هست كه یك فیلم مستند برای ثبت در تاریخ میسازید و این دو اصل باهم متفاوت است اما اگر كسی كه فیلم دراماتیك را ساخت بعد مدعی شد كه براساس تاریخ فیلم ساخته است؛ باید سند ارائه كند.
* در هر دو حال حافظه تاریخی مخاطب براساس آنچه میبیند و میخواند شكل گرفته و این امر نگران كننده است؟
__ یك نكته دیگر هم اینجا وجود دارد كه بیننده و خواننده كتاب و فیلم باید برای خودش ارزش قائل شود. گروهی آدمها هستند كه وقتی میپرسیم این مطلب را از كجا آوردی، میگویند در كتاب نوشته شده است. خوب این جواب بسیار ساده لوحانه است و هرچه كه در هر كتابی نوشته شده باشد درست نیست و نباید استناد كرد و بیننده باید ذهینت خود را عمیقتر كند و سادهانگارانه با مسئله برخورد نكند.
مثلا خواننده هملت نباید با همان نگاهی كه هملت میخواند، تاریخ بیهقی را بخواند زیرا هملت تاریخی نیست اما تاریخ بیهقی سند تاریخی است و نویسنده آن مورخ است اما نویسنده جنگ و صلح كه تولستوی است یا هملت كه شكسپیر است، مورخ نیست.
* آیا فیلمساز وظیفه دارد كه توضیح دهد؟
__ وظیفه توضیح ندارد اما باید بهگونهای باشد كه باورپذیر باشد مثلا فردی نوشته است كه شاه با همسرش در اتاق خواب بودند و صحبت میكردند و بعد شاه گریه كرد. برای خواننده سوال پیش میآید كه شما در اتاق خواب شاه كجا بودید؟ اگر مولف یا فیلمساز این را به عنوان یك رمان بنویسد قابل قبول است اما اگر به عنوان یك اتفاق تاریخی باشد قابل قبول نیست.
* شما به صادق هدایت اشاره كردید متاسفانه این روزها اخباری بخصوص در حوزه بیو گرافی از صادق هدایت منتشر میشود كه زیاد صحیح نیست آیا این مسئله را قبول دارید؟
__ دقیقا درست است. درباره صادق هدایت در یكی از برنامههای جدی گفته شده است كه صادق هدایت بعد از اینكه كتابهای علویه خانم و حاج آقا و غیره را در ایران نوشت و به بن بست خورد. در شرایط روحی بدی قرار گرفت كه بوف كور را نوشت. این حرف كاملا غلط است. صادق هدایت جوان بود كه از بلژیك به پاریس رفت و در آنجا با دیدن فیلمهای اكسپرسیونیستی و سوررئال زمان خودش بوف كور را نوشت اما بعداز اینكه بعد از 4 سال به ایران آمد، چند سال ماند و علوی خانم و حاج آقا را نوشت و بعد به هندوستان رفت و رنگ و لعالبی هندی به بوف كور داد و اینگونه نبود كه زمانی كه علوی خانم و حاج آقا را نوشت بعد بوف كور را نوشته باشد. بوف كور را قبل از این كتابها نوشته شده است.
* شما شناخت و اطلاعات خوبی درباره لهستانیها و حضور آوارگان لهستانی در ایران دارید. اما در این باره نیز اطلاعات خوبی از سوی شبكههای تلویزیونی ارائه نمیشود؟
__ اینكه گفته میشود 2500 بچه یهودی و 20 هزار نفر لهستانی به ایران آمدند؛ درست نیست. من بیش از 40 سال است كه در ارتباط با این موضوع هستم و با خیلی از لهستانیها صحبت كردم. اصل مسافرت لهستانیها به ایران بدین صورت است كه در سال 1939وزرای خارجه شوروی سابق و آلمان هیتلری قراردادی امضاكردند و شرق لهستان به شوروی و غرب لهستان به آلمان داده شد.
بعد آلمانیها با یك صحنهسازی عدهای از سربازهای آلمانی را لباس لهساتی پوشاندند و صحنهسازی كردند كه انگار لهستانیها به آلمان تجاوز كردهاند و این امر را بهانه كردند و به دانس(یكی از شهرهای لهستان) حمله كردند و شروع به تصرف لهستان كردند. بدنبال این امر روسها خواستند كه قسمت شرقی را خالی كنند و خودشان آن را تصاحب كنند. روسها اهالی شرق لهستان را كه از فرقههای مختلف بودند، به جنگلهای سیبری و اردوگاههای كار اجباری بردند و در این اردوگاهها تا سال 1941 بودند و در سال 1941 براساس نقشه رمزی به نام باربا روسا؛ هیتلر تصمیم به حمله به شوروی گرفت و حمله كرد. درواقع میخواستند لهستانیهایی كه بیپناه و آواره بودند را خارج كنند اما متحدان شوروی یعنی انگلیس و غیره نگذاشتند.
ولی درعین حال یك ارتش آزاد لهستان شكل گرفت به نام ژنرال اندر كه امروز از وی به عنوان قهرمان تاریخ لهستان نام برده میشود؛ در خارج لهستان هم مارشال شیكورسكی در واقع با دولتهای غربی در ارتباط بود و مذاكره میكرد برای اینكه روزی لهستانیها به لهستان بازگردند. وقتی كه حمله آلمان به شوروی شكل گرفت و خواستند لهستانیها ا اخراج كنند؛ خواستند كه اول آنها را بیرون بیاورند و فعلا در ایران مستقر كنند و بر همین اساس با یك برنامهریزی تعیین شده120 هزار نفر الی 150 هزار نفر به سمت جنوب شوروی آمدند و به شمال دریای خزر رسیدند و بندر انزلی. البته خودشان در تهران معتقد بودند كه 300 هزار نفر هستند ولی حداقل این 120 هزار نفر قطعی است. بعداز بندر انزلی با كامیون به تهران میآیند. در تهران 5 اردوگاه درست میشود. این اردوگاهها یكی در دولاب است كه امروز قبرستان آنهاست یكی در قلعه مرغی بوده است و یوسفآباد بوده است. البته در راه تهران قزوین و در نزدیكی قزوین تعداد زیادی از آنها در اثر تیفوس فوت میكنند و امروز در نزدیكی قزوین قبرستان بزرگی وجود دارد كه اسامی آنها روی سنگ سپیدی نوشته شده است. لهستانیها در تهران مدتی را میمانند و بعد به اصفهان میروند البته آنهایی را كه توانایی داشتند، به جنگ میفرستند.
در این میان یكسری بچههای لهستانی بودند كه یتیم بودند را در جلفای اصفهان نگهدای میكنند كه بعدها كتابی درباره آنها در لهستان منتشر میشود. در ایران تا سال 1945 میمانند و فعالیتهای جالبی میكنند. تاتر برگزار میكنند. كارگاه هنری و موسیقی داشتند و بعدها كمكم در بین مردم میآیند و در لالهزار تاتر تاسیس میكنند و از سال 1945 تمامی لهستانیها به زلاندنو میروند كه در آنجا تبعه زلاندو شوند زیرا ایران تا ابد نمیتوانست هزینه اینها را تامین كند. ایران فقط به عنوان پناهنده پذیرفته بود. من در سال 1354 با مرحوم قوانلو كه فیلمبردار بود به زلاندنو رفتیم و قرار بود در كشورهای مختلف دنیا پخش شوند. در سال 1975 كه سی امین سال ورود به زلاندو نو بود، من با قوانلو به آنجا رفتم و این بچهها آدمهای بزرگی شده بودند و بسیار به ما محبت میكردند و معتقد بودند كه بعداز جهنم سیبری، ایران برای ما مانند یك بهشت بوده است. آثار اینها هنوز در ایران وجود دارد. در اهواز محلهای به نام كمپولو وجود دارد كه معنی آن كمپ لهستانیهاست. تعدای از دختران جوان و زنان جوان در این مكانند و ازدواج كردند و باقی ماندند و فرزندان آنها در ایران همچنان هستند. اینها همهشان یهودی نبودند بلكه لهستانیهای شرق لهستان بودند.
چرا این مسئله را بیان كردم؟ این امر را برای این گفتم كه حتی در خود كشور لهستان تا سالها نمیتواستند درباره این تاریخ حرف بزنند. من در سال 1353 در جشنواره فیلم كاراكوا بودم و در آنجا با چند فیلمساز لهستانی صحبت كردم. در آن دوران دوره شوروی بود و شوروی اصلا نمیخواست این خبر گسترش پیدا كند كه لهستان براساس توافق استالین با هیتلر تقسیم شد و و میخواست این ماجرا مسكوت بماند و خود لهستانیها بعداز سقوط شوروی به این مسئله پرداختند كه فرامین استالین چقدر در نابود كردن لهستانیها مطرح بوده است و اندره وایدا بعدها فیلم كاتین را براساس این امر ساخت.