و ایرج قلیچ که رفت

ایرج قلیچ خانى، از مردان مانا و از معلم هاى عاشق فوتبال ایران بود.
به گزارش ایلنا، خاک بر سر فوتبالى که ایرج قیلچ خانى اش، در انزوا و در خلوت خانه اش، بى سروصدا و بى قیل و قال و بدون هیاهو مى میرد! خاک بر سر فوتبالى که ایرجش را بجا نمى آورد و مقدرات خود را، به دست فارغ هاى غیرعاشق که دغدغه پول دارند و دیگر هیچ، مى سپارد!
خاک بر سر فوتبالى که ایرجش را، ناصر ابراهیمى اش را، امیر ابوطالبش را، قاسم پناهگرش را، امیر حاج رضایى اش را، حسین لطفى اش را خانه نشین کرده است و پرویز ابوطالبش را به فراموشى سنگین واداشته است!
خاک بر سر فوتبال که براى همه چیز و همه کار و بى کیفیت ترین کارها هم پول دارد، هم عزم دارد و هم جرات حیف و میل فراوان دارد، ولى براى ایرج قلیچ، جلال چراغپور، محد توانایى، نایب رویین دل،محمد صلاحى، عارف سیدعلیخانى،بهمن فروتن و ...، یک صندلى ندارد! براى راندن دانایان، باید به جاهلان دور داد!
راز نکبت هاى پى در پى و دنباله دار فوتبال، نه بى سوادى است و نه هجوم مغول وار ناشى هاى نابلد! دلیل این همه دور افتادن از اصل خود، یک چیز دیگر است: از عشق خبرى نیست! از عاشقان خبرى نیست! از ایرج قلیچ خانى، کسى یادى نکرده و نمى کند مگر مثل امروزى که بانگى برآمد و فریاد بى صدایى برخاست که معلم بى توقع فوتبال و مربى کاردان استعداد شناس و استعداد پرور، رفت!
ولى قبل از این سفر ابدى که زودش بود، گوشه هاى دیگرى از عشق مرد! چشمه هاى زلالى از عشق خشک شد! نه براى ایرج که بر سر فوتبال ره گم کرده باید اشک ریخت! فوتبالى که کاشف قابلیت هاى بزرگ نیست دیگر! یعنى از روزى که ایرج ها را ندید که همه بچه هاى پا به توپ فوتبال ایران را مى دیدند! فوتبالى که با معلم هایش میانه اى ندارد! فوتبالى که با سازندگى، بیگانه شده است! فوتبالى که ایرج ها را، به فراموشخانه فرستاد تا کمبودهاى آشکارش را با خریدن نابازیکنان همگانى درجه n، پر کند!
*ایرج قلیچ خانى، از مردان مانا و از معلم هاى عاشق فوتبال ایران بود که مظهر صداقت و پاکى رفتار و گفتار و کردار و کل زندگى بود! چه شب هایى که تا صبح با او، با بهمن فروتن، با حمید شفاعى، با بهتاش فریبا، با امیرحسین فرخ مهر، با افشین بلاشى، با ساکت الهامى، بر سر یک پاس و یک شوت، بحث هاى ناتمام داشتیم! خدایش بیامرزد و خدایش، از سر تقصیرات آنها که این مردان را از فوتبال ایران دور مى کنند -و دور کرده اند- بگذرد!
اردشیر لارودی