محسن حسام مظاهری در گفتوگو با ایلنا مطرح کرد:
آیینهای دینی صرفا مذهبی نیستند بلکه ناشی از یک مسئله اجتماعی هستند

نویسنده «تراژدی در تاریخ اسلام» اعتقاد دارد: حتی اگر بعد شیعی آیینهای دینی را حذف کنیم باز امکان دارد که آنها را بخشی از فرهنگ ایرانی در نظر بگیریم. کما اینکه این کدها و نمادهایی که ما در عزاداری شیعیان ایرانی میبینیم در اغلب اوقات، بسیار متفاوتتر است از آنچه که ما در بین شیعیان شبه قاره هند یا شیعیان عرب در مناطق دیگر میبینیم.
به گزارش خبرنگار ایلنا، تاریخ اسلام مملو از لحظات تراژیک و دردناکیست که در آن، بزرگان دین مبین اسلام از ائمه اطهار (ع) و بسیاری از صحابه پیامبر اسلام (ص) به شهادت رسیدهاند. انگار که این میراث سرخ باید نسل به نسل؛ پیامآور حقجویی خونینی میشد که به شکلی بیپایان، داغداری را در میان شیعیان و محبان اهل بیت رسولالله(ص)، نهادینه کند و به آیینی دائمی برای زنده نگاه داشتن یاد و خاطره خاندان عصمت و طهارت بدل شود. بدل شدن عاشورا به یک سنت تراژیک آیینی اما از منظر پدیدارشناسی، انسانشناسی و مردمشناسی نیز قابل ارزیابی و بررسی است. به بهانه چاپ کتاب جدید 3جلدی «محسن حسام مظاهری»، پژوهشگر و مردمشناس دینی، به نام «تراژدی در تاریخ اسلام»، به سراغ واکاوی این پدیده در میان شیعیان رفتهایم. از این نویسنده، پیشتر آثاری از قبیل «فرهنگ سوگ شیعی»، «رسانه شیعه»، «پیادهروی اربعین؛ تاملات جامعهشناسی» نیز منتشر شده است.
تراژدی در تاریخ اسلام چگونه پدید آمد و چگونه به ایجاد مناسک منجر شد؟
یکی از تعابیر پرکاربردی که مستشرقین و ایرانشناسان در رابطه با فرهنگ عزاداری ایرانیان به کار میبرند همین تراژدی هست. این تعبیر، که من آن را در مقدمه کتاب «تراژدی در تاریخ اسلام» آوردم، متعلق به لوییس پلی هست که یک مستشرق انگلیسی بوده و من عنوان کتاب را نیز از او گرفتم؛ لوئیس پلی میگوید که اگر بخواهیم یک تراژدی برای جهان اسلام نام ببریم، همین سرگذشت (امام) حسن(ع) و (امام) حسین(ع) است که به شکل تعزیه بازنمایی میشود. مواردی که من در این کتاب اشاره کردم مشتمل بر بیش از 290 گزارش و سند از مستشرقین و ایرانشناسان مختلف در این زمینه است که از بازه صفویه تا حال حاضر آن را بررسی و نقد کردم.
تراژدی در سراسر دنیا یا دستکم در تمامی ملل کهن وجود دارد؛ چه میشود که تراژدی عاشورا به بزرگترین مناسک عصر حاضر منجر میشود؟
بخشی از فرهنگ عاشورا ریشه در باورهای مذهبی و عقیدتی شیعه دارد و در تاریخ فرهنگی شیعه نیز به عنوان یک واقعه محوری محسوب میشود. این امر فقط به دوره صفوی هم اختصاص ندارد و از بدو پیدایش تشیع در مان مراحل اولیه، تاکید ائمه اطهار(ع) و بزرگان شیعه، بر بزرگداشت با شکوه مراسم عاشورا بود. یکی از تحلیلهایی که در این زمینه وجود دارد این است که یک سیاستی اندیشیده شد که براساس آن جامعه شیعه، حول محور واقعه عاشورا اجتماع کنند تا اهمیت این واقعه هرگز به دست فراموشی سپرده نشود. این تاکید باعث شد که عاشورا به عنوان بخش تفکیکناپذیر فرهنگ شیعه شناخته شود و پس از آن هرگاه که شیعیان به قدرت سیاسی دست یافتند و جمعیتشان افزایش یافت، مناسک عاشورایی را در آن نقطه گسترش دادند. در ایران هم تحت تاثیر شرایط سیاسی و اجتماعی در طول تاریخ در عین تغییر و تحولات فرهنگی، همچنان مستحکم و نزجیافته است.
آیا تولید مناسک مختلف نظیر ایام محسنیه، عیدالزهرا، ایام مسلمیه، وفات حضرت خدیجه (ع) با زیربنای تراژیک، هم ریشه در رویکردهای سیاسی دارد یا بسط تراژدی در طول تاریخ تشیع است؟
بخش عمدهای از اینها به دینداری عامه برمیگردد. در واقع خود دینداران؛ توسعهدهندگان اصلی بسط مناسک هستند. عوامل بسیاری در این زمینه دخیل هستند که از آن جمله نیازها و ضرورتهایی است که جامعه بسیار به آنها التفات دارد. من در اثر دیگرم «رسانه شیعه» توضیح دادم که اثرگذاری عاشورا بیشتر اجتماعی است تا اینکه بخواهد اثرگذاری مذهبی باشد. کمااینکه هم در تاریخش و هم در پیدایشش و هم در تغییر و تحولی که دارد، در متن اجتماع رشد و نمو پیدا میکند و توسط عامه مردم نیز گسترش مییابد. یعنی اینکه در این زمینه، نخبگان عموما یا شاهد بودند، یا مشوق و پیرو بودند. پارامترهای دیگری نیز در این زمینه موثر بودهاند؛ دولتهای شیعه، منافع صنفی و رقابتهای روحانیون، اختلافات فرقهای با اهل سنت و همچنین اقتضائات دیگر باعث شد که این مناسک رشد کنند. این تغییرات باید در دورههای زمانی خودش واکاوی شود؛ چون این پدیده یک امر اجتماعی است، باید در بستر هر مقطع مشخص تاریخی مورد بررسی قرار گیرد. برای تمام این پدیدهها ما میتوانیم دلالت اجتماعی بیاوریم و نشان دهیم که مسئله، صرفا مذهبی نیست و ما با یک مسئله اجتماعی مواجه هستیم. در زمانه ما نیز بخشی از این اتفاقات مناسکی برآمده از دل شرایط است. من میخواهم بگویم در هر مقطعی ما اول باید زمینه را فهم کنیم و بعد این زمینه تبیین پذیر میشود که چرا این آیینها و فرهنگهای آیینی صورتها و فرآیندهای مختلفی داشته است.
آیا امکان خوانش انسانشناختی و مردمشناختی فارغ از مذهب نسبت به این مناسک وجود دارد یا خیر؟
قطعا وجود دارد و قبلا هم این کار انجام شده است. زیرا الان دیگر ما حتی اگر بعد شیعی این آیینها را هم حذف کنیم باز امکان دارد که این آیینها را کاملا بخشی از فرهنگ ایرانی در نظر بگیریم. کما اینکه این کدها و نمادهایی که ما در عزاداری شیعیان ایرانی میبینیم در اغلب اوقات، بسیار متفاوتتر است از آنچه که ما در بین شیعیان شبه قاره هند یا شیعیان عرب در مناطق دیگر میبینیم. در هر مقطع و هر اقلیمی که شما مراجعه کنید این ویژگیها اختصاصاتیست که این تنوع و تکثر را شکل میدهد و کاملا به زمینههای فرهنگی برمیگردد و متاثر از مولفهها و عناصر فرهنگی همان اقلیم است که مجموعه فرهنگ نمادها، فرهنگ اساطیر و فرهنگ معناشناختی هستند که در دل آن فرهنگ با یک باور مذهبی پیوند میخورد و نمودش آن آیین میشود. هنگامی که در ویژگیهای جغرافیایی ایران نیز دقت میکنید، میبینید که این آیین عزاداری صورت منحصر به فردی پیدا میکند و صدالبته متاثر از ویژگیهای مشخص همان منطقه است. مثلا در فلات مرکزی یک مدل و یک آیینهایی ظهور میکند که حتی فرمشان هم از منظر انسانشناسی کاملا قابل تحلیل است و همینطور نمادهایی که در جنوب استفاده میشود نیز، به شکل دیگریست و در شمال غربی باز هم اوضاع از منظر بروز نمادها، بسیار متفاوت است و این امکان کاملا فراهم است و یکی از مسایلی که من به دنبالش هستم پیدا کردن این نمادها و نشانههای انسانشناسی است و اینکه بتوانیم یک تحلیل، یا از دریچه انسانشناسانه یا جامعهشناسانه یا ارتباطشناسانه از این آیین بدست بدهیم.