راز «جسد به دار آویخته» ویکتور هوگو چیست؟

از مردان به دار آویخته تا قلعههای سایهوار گوتیک، این آثار عجیب با رگههایی از وحشت، به نویسنده «بینوایان» و مبارز سیاسی آزادیخواه این امکان را میدهند که مستقیماً با ما سخن بگوید.
به گزارش خبرنگار ایلنا به نقل از گاردین، معمولاً این گونه است که هنرمندان عهد کلاسیک صرفاً در یک رشته هنری فعالیت داشتند؛ البته که افرادی چون لئوناردو داوینچی، میکل آنژ، سالوادور دالی و چند هنرمند دیگر استثنا هستند. یا لااقل میتوان اینگونه گفت که نویسندگان معمولاً صرفاً نویسنده بودند و در هنرهای دیگر سررشته و تخصصی نداشتند و هر آنچه اتفاق افتاده از سر تفنن بوده است نه مقوله جدی اما ویکتور هوگو نویسنده رمانهای معروف از این قاعده مستثناست او صرفاً در زمینه نوشتن عالی نبوده بلکه نقاش نیز بوده است.
مناسبت پرداختن به چنین موضوعی برگزاری نمایشگاه «چیزهای شگفتانگیز: طراحیهای ویکتور هوگو» است که از ۲۱ مارس تا ۲۹ ژوئن در آکادمی سلطنتی لندن برگزار است.
یک اثر از ویکتور هوگو با فضایی شبیه رمانهایش/ ویاندن، با صلیب سنگی، ۱۸۷۱
ویکتور؛ مردی برای تمام قرون
ویکتور هوگو نمونه و معادل فرانسوی شکسپیر و دیکنز است. خالق ژان والژان آنقدر جهانی است که حتی اگر هیچگاه کتابهایش را نخوانده باشیم، اسطورههای او در ناخودآگاهمان نفوذ کردهاند. اما واقعاً هوگو را چقدر فراتر از کتابها، فیلمها و نمایشهای موزیکالش میشناسیم؟
حمایت آکادمی سلطنتی با اختصاص دادن یک نمایشگاه ساده کاریکاتور شامل آثار ویکتور هوگو؛ این هنرمند چندوجهی آغاز شد. در ادامه بود که این رویداد ساده شاهکارهایی والا و سوررئال از هوگو را در بر گرفت. این نمایشگاه مخاطب را به قلب پنهان مردی میبرد که اغلب او را صرفاً به عنوان یک هنرمند کلاسیک میشناسیم.
هوگو به مثابه یک هنرمند متعهد و فعال مدنی
به عنوان نمونه، درمییابیم که هوگو نزدیک به دو قرن پیش علیه مجازات اعدام مبارزه کرده است.
طراحی او با عنوان «Ecce Lex» (اینک قانون) که در سال ۱۸۵۴ خلق شده، پرترهای تلخ از یک جسد به دار آویخته است. این اثر بخشی از تلاشهای نافرجام او برای نجات یک محکوم به اعدام به نام جان تپنر بود.
هوگو به طور اصولی با مجازات اعدام مخالف بود؛ اما چند سال بعد اجازه داد تا این طراحی به چاپی برای اعتراض به اعدام جان براون، فعال ضدبردهداری آمریکایی، تبدیل شود. اگر مسئلهای با گرایشهای آزادیخواهانه وجود داشت، هوگو تمام قلب بزرگش را در آن میگذاشت.
این اثر یکی از طراحیهای گوتیک و اسرارآمیز ویکتور هوگو است که در دوره تبعیدش در جزایر مانش خلق شده است. عنوان Lace and Spectres (توری و اشباح) به ظرافت خطوط و جزئیات پیچیده اشاره دارد که با حالتی شبحگونه ترکیب شدهاند/هوگو با استفاده از تکنیکهای منحصربهفرد خود، مانند لکهگذاری با جوهر و بازی با سایهروشن، تصاویری خلق میکند که بین واقعیت و خیال در نوساناند. این اثر، نمونهای از خلاقیت هنری و رویکرد او به ترسیم دنیای درونی و تیرهاش است که تحت تأثیر تبعید و تنهایی شکل گرفته است.
او هنرمند جنگ بود
یکی از اولین طراحیهایی که در این نمایشگاه با دقت گردآوری شده، طرحی از تالار شورا در شهرداری تیونویل در شمال شرق فرانسه است؛ مکانی که پس از تهاجم ارتش پروس در سال ۱۸۷۱ به ویرانهای تبدیل شد. بدین ترتیب، هوگو در دهه شصت زندگیاش، علاوه بر نویسندگی و فعالیتهای سیاسی، به عنوان یک هنرمند جنگ نیز شناخته شد و خشونتهای جنگ فرانسه-پروس را به تصویر کشید. در واقع، این فاجعه برای فرانسه بهبودی در زندگی شخصی او به همراه داشت؛ زیرا به سقوط لوئی ناپلئون، دیکتاتوری که هوگو در برابرش ایستاد و به خاطر آن تبعید سیاسی را در جزیره گرنزی انتخاب کرد، انجامید؛ جایی که برخی از آثار هنری پرشور و هراسآور خود را خلق کرد.
پیش به سوی انزوا و جستجوی درونی
اینها همه جنبههای عمومی زندگی او بودند؛ اما هنر هوگو، شما را به درون وجودش میبرد؛ بدون قوانین، بدون مخاطب جز خودش، کاملاً آزاد و خلاقانه. در طرح «Causeway» که در سال ۱۸۵۰ خلق شده، میتوانید انزوا و جستجوی درونی او را احساس کنید؛ طرحی که تنها به جادهای سنگی و غمانگیز میپردازد، شاید راه او به سوی تبعید. در کنار آن، طرحی دیگر از موجشکنی چوبی و خیس در جرزی، اولین جزیرهای از کانال مانش که به آن پناه برد، قرار دارد.
آثار ویکتور هوگو نقاشی است یا طراحی؟
هوگو برای خلق این چشماندازهای کاغذی تاریک از ترکیبی از جوهر، زغال، گرافیت و شستشو استفاده میکرده. او گاهی در ابعاد بسیار کوچک کار میکرده؛ مانند «پارک متروک» که تصویری شبحوار از درختان در کنار دریاچهای آینهگون را نشان میدهد و تنها ۴.۴ سانتیمتر ارتفاع و ۳.۵ سانتیمتر عرض دارد.
این مینیاتوری بودن، به فضای ذهنی اثر میافزاید. اما او گاه طراحی را به ابعادی خیرهکننده میکشیده، مانند تصویری نهایی از فانوس دریایی گرنزی که پلکانی شکننده به سمت نوری اسرارآمیز و امیدبخش در آن میچرخد.
این طراحی با عنوان Mushroom (قارچ) یکی از آثار تجربی ویکتور هوگو در زمینه هنرهای تجسمی است. هوگو در این اثر با استفاده از جوهر و لکهگذاریهای اتفاقی، تصویری رازآلود و سوررئال خلق کرده که شبیه به یک قارچ یا فرمهای طبیعی دیگر است/ این سبک آزادانه و بدون مرز، به هوگو اجازه میداد تا از قوانین سنتی هنر فاصله بگیرد و دنیای درونی، خیالات و دغدغههایش را به تصویر بکشد. نقاشیهای هوگو اغلب با سایههای تیره، خطوط سیال و اشکال مرموز همراه است که نمادی از دغدغههای درونی و روح پرآشوب او در دوره تبعید هستند.
خط خطی های انتزاعی و سایهوار
گاهی هوگو تنها یک نویسنده است که در حال خطخطی کردن است — خودش میگفت که از جوهر اضافی استفاده میکند — اما این خطخطیها کمکم توسعه پیدا میکنند. لکهای متقارن از جوهر، شبیه به تستهای روانشناختی که با چهرههای کوچکی تزئین شده است. برخی از این بازیهای تصویری که هوگو آنها را «تاش» یا لکه مینامید، جسورانه انتزاعی هستند.
و گاه به چشماندازهای کیهانی از سیارات یا مناظر غیرواقعی تبدیل میشوند و گاه آزاد و بیشکل باقی میمانند. اما گاه از این آزادی بیمرز، موضوعی بیرون میآید: معماری. این مسئله نباید غافلگیرکننده باشد، زیرا در نهایت قهرمان واقعی رمان «نوتردام پاریس» نه کوزیمودو، بلکه خود کلیسای نوتردام است — تودهای لرزان و فراموششده از سنگهای کهنه در زمانی که هوگو آن را نوشت. بنابراین، علاوه بر شباهتش به دیکنز، میتوان او را به ویکتوریاییهای مدافع سبک گوتیک مانند جان راسکین و آگوستوس پوجین نزدیک دانست.
این اثر با عنوان Octopus (اختاپوس) یکی از نقاشیهای برجسته ویکتور هوگو است که در سالهای پایانی زندگیاش خلق شده است. هوگو با استفاده از جوهر و تکنیکهای لکهگذاری، تصویر یک اختاپوس با شاخکهای پیچیده و درهمتنیده را ترسیم کرده است/این نقاشی ممکن است بازتابی از دغدغههای ذهنی، آشفتگیهای درونی و پیچیدگیهای روانی هوگو باشد. همچنین، اقامت او در جزیره گرنزی، که با مناظر دریایی و موجودات اقیانوسی آمیخته بود، میتواند در شکلگیری این تصویر نقش داشته باشد. اختاپوس با شاخکهای پرتحرکش، میانجیای است میان جهان مرئی و نامرئی، نمادی از تاریکی، ناشناختگی و ژرفای ناخودآگاه.
قلعه دراکولا یا دنیایی کافکایی؟
وقتی هوگو به شهر ویاندن در لوکزامبورگ امروزی سفر کرد، قلعهاش آنقدر مجذوبش کرد که سه ماه در آن زندگی کرد. او این قلعه را به عنوان مکانی سایهوار و غیرواقعی به تصویر کشیده، مانند طراحی برای یک فیلم ترسناک دهه ۳۰ میلادی. در طرحی دیگر، قلعه همچون شبحی معلق بر فراز خانههای چوبی لرزان است؛ نه چندان قلعه دراکولا، بلکه بیشتر شبیه به دنیای کافکاست.
وقتی هوگو در جزیره گرنزی زندگی میکرد، خانهاش را به یک خلوتگاه گوتیک با فضایی رمانتیک و پر از جزئیات خیالانگیز تبدیل کرد. این فضای خاص در نمایشگاه با عکسهای مرموز و آینهای کهنه با قاب چوبی نقاشیشده از پرندگان رنگارنگ به تصویر کشیده شده است. شومینهای که خودش طراحی کرده بود، با یک حرف بزرگ H تزئین شده بود، انگار که او یک ارباب قرون وسطایی باشد.
ویکتور هوگو همیشه بیزمان و معاصر است
هنر فرانسه در قرن نوزدهم معمولاً بهعنوان سلسلهای از «ایسم» ها تصور میشود. رمانتیسمی که بهوسیله رئالیسم شکست میخورد، سپس به امپرسیونیسم میرسد و در نهایت الهامبخش پسامپرسیونیسم میشود.
هوگو یک رمانتیک بود، اما تا سال ۱۸۸۵ زندگی کرد و آثار هنریاش را تا پیری ادامه داد؛ آثاری که بیزمان و همیشه معاصر هستند. او به مدهای هنری بیاعتنا بود — چون منبع درآمدش از نویسندگی بود — و تنها از خیالپردازیهای خودش پیروی میکرد. این ویژگی، مانند گویا که اغلب به او شبیه است، باعث میشود آثارش مستقیماً با ما سخن بگویند.