وجه تشابه مفسدان اقتصادی با پشهها!
پشهها هنگام خواب که ما از حرکت بازمیایستیم، به دلیل آنکه غلظت دیاکسیدکربن در اطراف ما افزایش مییابد، قادر هستند ما را از ٣٠ متری ردیابی کنند و در هر بار گزش بیش از دو برابر وزن خود از خون ما را میمکند تا عملا منفجر شوند.
به گزارش ایلنا به نقل از ایسنا، یدالله افشار در هفتهنامه «امید جوان» نوشت: «شما مطمئناً تو دبستان نقشه جغرافیای ایران رو دیدید، شبیه یک گربه اس؛ ارمنستان، آذربایجان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان،این کشورهای گوگولی خلیج فارس، کویت، عربستان، عراق، ترکیه. میدونید نظرشون راجع به این گربه چیه؟ اگر میدونستین مطمئنا اجازه نمیدادین یه مربی آبروی ما رو ببره. دههات گذشته مربی. اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟ اینه که برات زور داره. یه دهه حرف زدی ساکت بودیم، کرکری خوندی ساکت بودیم، گرفتی ساکت بودیم، پس دادی ساکت بودیم، حالا اجازه بده ما حرف بزنیم. خانوما، آقایون، دوست دارین یکی از این کشورها دوباره به ما حمله کنه؟ دوست دارید جنگ بشه؟ ثبات، دهه ما دهه ثباته. امنیت. این کشور کی باید روی امنیت رو ببینه؟ کی باید روی ثبات رو ببینه؟ اون پسر تو کی باید بتونه برای آیندهاش برنامهریزی کنه؟ دهه من هم نیست!
این بخشی از دیالوگ رضا کیانیان (سلحشور) در فیلم آژانس شیشهای ساخته ابراهیم حاتمیکیاست. گرچه در این دیالوگ و کلیت این فیلم، همه آنچه که در مورد اوضاع کشور در آن مقاطع سالهای حساس، از نزاعهای سیاسی مسئولین و تشکیل گروه و طبقات جدید در بطن مردم گرفته تا سیاست خارجی، روزگار پس از جنگ، تهدید امنیت، حجاب، مسابقه ثروتاندوزی عامه مردم، ظهور گروههای فشار و به وجود آمدن طبقه نوکیسه، بیتفاوتی به ارزشها و تعریف جدید از ارزش، مهاجرت مردم، اعتیاد، فرار مغزها و ... به وضوح، بیان و شخصیتپردازی شده است ولی آنچه که در کمال تعجب در سرتاسر این فیلم و حتی مشخصا دیالوگ این شاهپلان به آن هیچ اشارهای نمیشود، فساد مدیریتی و انحراف مالی کشور است.
در تاریخ سینمای بعد از انقلاب تا به امروز، شاید بتوان گفت تنها دو فیلم هستند که به اصطلاح فرزند زمان خویش در تمامی ابعاد هستند. یکی فیلم آژانس شیشهای ابراهیم حاتمیکیا و دیگری فیلم سگکشی جناب بهرام خان بیضایی. این دو فیلم در یک فاصله بسیار کوتاه از هم (آژانس شیشهای ١٣٧٦ - سگکشی ١٣٧٩) و با تضاد کاملا فکری هر دو کارگردان از هم (دست کم از شناخت و جایگاهی که هر دو فیلمساز با آثارشان معرف خودشان بودهاند) ساخته شدهاند.
اگر در معانی لغت و واژهها، به انحراف معنوی یا اخلاقی از یک ایدهآل فساد گفته میشود، فضای هر دو فیلم روایتگر واقعیتهای اجتماع ایرانی از یک انحراف یا همان فساد است لیکن به نوعی از هر دو فیلم پذیرفته نیست چنین خطر و موضوعیت مهمی همچون فساد مدیریتی را در تفکرات خود محاسبه نکرده و ندیده باشند؛ هر چند که در مقام مقایسه، سگکشی به واسطه پرداختن به حضور بیتاثیر و صرفا نمایشی یک نهاد مشخص در بعضی از سکانسها به عنوان عبور بیتفاوت این نیرو از فسادها و ظلمهای درون جامعه، شرایط بهتری نسبت به آژانس شیشهای دارد.
بررسی و انتقاد و انداختن گناه تمام فسادها بر گردن این دو فیلم هدف این نوشتار نیست؛ هر چند توصیه میشود در فرصتی این دو فیلم را در یک روز با هم ببینید ولی سوالی که مطرح میشود به راستی دلیل غفلت (هرگونه بیخبری انسان از شرایط زمان و مکان و واقعیتهای فعلی و آینده و گذشته که در آن زندگی میکند) تمام جامعه ایرانی در همه سطوح از این انحرافات بزرگ چیست؟
فرزند نامشروع روابط
پس از انقلاب ایدئولوژی ایران (ایدئولوژی مجموعهای است از ایدهها، نظرات، اعتقادات و نگرشهای یک طبقه یا گروه اجتماعی)، به دلیل شرایط حاکم بر موقعیت انقلاب و از سویی فقر تجربی و فرهنگی عموم مردم، در خاطر بسیاری حتی خطور نیز نمیکرد که روزی فساد مالی مدیریتی در این کشور به یک مسابقه عجیب مبدل شود و در حجم وسیعی در کشور چنین فجایع مالی و سوءاستفادههای کلان از قدرت برای برداشت بیشتر به راه بیفتد.
شاید اتفاق بد از آنجایی افتاد که بر ما متصور و القا شد که ما با همه واقعیتهای موجود تاریخ دنیا فرق داریم. در نگاه عمومیت مردم، گویا کسی نمیخواست بیندیشد و باور کند که در این دنیا ما از هیچ قاعده و منشوری در نظام بشری مستثنی نیستیم و همچون تمام مردم دنیا در دورهای زندگی میکنیم که برای اداره خویش باید طبق ضوابط و قوانینی امتحان پسداده حرکت کنیم و اگر در امور مدیریتی کلان کشور، تخصص را در اولویت اول انتخابهایمان نگذاریم و روابط (گزینش بر اساس صلاحدید شخصی یا سفارشی) جای ضوابط (شایستهسالاری) را بگیرد، روزی (همچون این سالها) فساد سازمانیافته دامان همه ما را خواهد گرفت و ما را خواهد سوزاند.
سرانجام کار روابطی، نیکفرجام نخواهد بود. از دایره تنگ گزینش روابطی برای مدیریت، مدیران کارآمد بیرون نخواهند آمد بلکه کسانی بیرون خواهند آمد که برای حفظ موقعیت خود انعطاف خاصی برای عبور از این دایره از خود بروز خواهند داد. این تسلسل مفسده (انتخابشده و انتخابکننده بر اساس رابطه) تا جایی پیش خواهد رفت که چنین گزینشی خود تبدیل به قانون و یک ضابطه خواهد شد؛ امری که امروزه در امور مملکتی ما متداول است.
در کنار بسیاری از مدیران کارآمد و سالم که در این کشور کار کرده و میکنند و عمدتا نیز سابقه مبارزاتی و فراگیری تجربه مدیریتی در همین شرایط را داشتهاند، همین گزینشهای روابطی مبتنی بر تصمیمگیریهای شخصی، قبول سفارشات افراد ذینفوذ، رانت سببی و نسبی، حذف افراد کاربلد به دلیل همسو نبودن و ... باعث شد افراد و تفکراتی متولد شوند و بسیاری از امور مدیریتی را در دست بگیرند که از امکانات و جایگاههای مدیریتی عمومی (متعلق به همه مردم و در مالکیت هیچ کسی نیست) سکوی پرتابی برای بهرهبرداری در راستای منافع شخصی بسازند.
بهشت مفسدین
ارزیابی حجم و نوع فساد در هر کشور باید مبتنی بر سه منبع (آن هم به صورت اخذ مستقیم و بیواسطه) نظرخواهی مردم از تمامی اقشار جامعه، نظر موسسات مالی و تجاری و نظر کارشناسان و متخصصان صورت پذیرد و سپس نسبت به آن تحلیل واقعبینانه داد. قطعا در هر سه نظرخواهی کشور ما در وضعیت بحرانی قرار دارد.
تمامی کشورهای جهان به نوعی با فساد اداری روبهرو و درگیر بوده و مدعی مبارزه هستند و هزینههای بسیاری را در این زمینه صرف میکنند لیکن وجه تمایز کشورهای موفق در امر مبارزه با فساد با سایر کشورها صرفا در صرف هزینه بیشتر و قوه قهریه قاهرتر نیست بلکه موفقیت آن کشور را باید در نوع و نحوه اداره کشور جستوجو کرد، نه در نوع و نحوه و قوانین موجود در مبارزه با فساد.
هر چقدر قوانین اداره هر کشوری شفاف، آسان و مبتنی بر واقعیتهای موجود همراه با بهرهگیری از علم روز باشد، به دلیل شفافیت، همه منفذها و گلوگاهها زیر نظر و بررسی خواهند بود و هیچ راه پنهان و ناشناختهای وجود نخواهد داشت و روش مبارزه با فساد نیز آسان و سریع و نتیجهبخش است و در مقابل هر چقدر در یک کشوری مراکز متعدد برای تصمیمگیری و اداره کشور وجود داشته باشد، به دلیل آنکه منافذ بسیاری برای عبور از قانون و نقاط تاریک زیادی در قوانین و اجرای آن دارد، اداره آن کشور سخت، پرهزینه و با سرعت بسیار کم و بعضا در مسیر اشتباه خواهد بود و به همین دلیل است که مبارزه با فساد در چنین کشورهایی شبیه یک جوک و لطیفه خواهد بود.
مثال مبارزه با فساد در چنین کشورهایی مثال شمشیرزنی ست با چشمان بسته که فقط برای مبارزه، شمشیر را بیجهت به اینسو و آنسو جولان میدهد. هر مقدار نیز شمشیرزن قهار و پرتوان باشد، حتی با شمشیر دمشقی (معروفترین و پرافتخارترین شمشیر دنیا)، پس از مدتی با نیش یک خنجر کوچک از پا درخواهد آمد. در سی سال گذشته شاهد فسادهای بسیاری در کشورهای در حال توسعه مثلا آسیایی بودهایم و این کشورها به دلیل ضعف قوانین بهشت مفسدین بوده است. به صورت روزانه اخباری مبنی بر فساد در چین، کره جنوبی، ژاپن و ... تا نمایندگان و وزرا و حتی یکی دو مورد نخستوزیری این کشورها منتشر میشد. اکنون پس از سالها طبق گزارش منابع معتبر مالی دنیا، فساد اداری در این کشورها بسیار کمتر شده و در بعضی از آنها در حال ریشهکنشدن کامل است. گام اول مبارزه آنها با فساد با اصلاح قوانین کشورشان برداشته شد، نه با شدتبخشیدن به قوه تنبیهی مبارزه با فساد.
پشههای سفید، یقههای چروک
امررزه حجم اینچنینی فساد در کشور ما بیانگر این واقعیت تلخ است که تا زمانی که اجرای درست قوانین جاری در کشور بازنگری اساسی نشود و واقعیتهایی مثل روابطسالاری، تبعیض، عدم شفافیت اطلاعات، عدم دسترسی یکسان و همزمان همه اشخاص به اطلاعات، عدم آزادی مطبوعات برای افشا و تحقیقات و اظهارنظر، عدم حرکت به سوی تعدد حزبی، عدم شفافیت کاری و مالی بسیاری از اشخاص و نهادها و چندین مورد دیگر حل نشود، ناخودآگاه قدرت به صورت ناعادلانه در یک جا متمرکز و همان تمرکز موجب افزایش رانت خواهد شد.
با این اوصاف، دیگر نظارت امنیتی صرف فاقد اثربخشی لازم است و به طور فزایندهای افرادی حقیر و بیمقدار برای به دست آوردن قدرت و ثروت به یارگیری برای نفوذ میپردازند و پس از مدتی تمام بدنه کشور آلوده از چنین اشخاصی که حالا دیگر کم نیستند و تبدیل به یک قدرت شدهاند، منجر به فسادهای اینچنینی خواهد شد.
در علوم جانورشناسی، همواره شباهتهایی بین زندگی جانوران با دیگر جانداران وجود دارد. پشهها، جانورانی خونسرد با وزنی حدود ٢.٥ میلیگرم، حشراتی هستند که به تنهایی با چشم به سختی دیده میشوند. پشهها میتوانند آزادانه به اطراف پرواز کنند و همانند شتهها از توانایی بسیار بالایی در تولید مثل برخوردارند و جمعیت خود را در مدت زمان کوتاهی بسیار افزایش میدهند. پشهها هنگام خواب که ما از حرکت بازمیایستیم، به دلیل آنکه غلظت دیاکسیدکربن در اطراف ما افزایش مییابد، قادر هستند ما را از ٣٠ متری ردیابی کنند و در هر بار گزش بیش از دو برابر وزن خود از خون ما را میمکند تا عملا منفجر شوند.
فساد مدیریتی و اداری در کشور، یک کپی برابر اصل روش عملکرد پشههای موذی است؛ پنهان، بیصدا، فعالیت در زمان خواب (غفلت)، تکثرگرا، ویرانگر و طماع، همانند هجوم پشههای سفید به تهران. در بلوای ضعف قوانین و ناکارآمدی مدیریتی علیالخصوص در طول سالیان گذشته، هجوم فساد اداری و مدیریتی در سطح گسترده در تمامی بخشها، کشور را با چالش و معضل عجیبی روبهرو ساخته است. عجیب از آن جهت که تکلیف یک اجتماع با هجوم اهریمن خارجی مشخص است و تکلیف اهریمن خارجی هم با یک اجتماع مشخص است. هر دو، اهریمن یکدیگر قلمداد میشوند و مقابل هم با لباسهای متفاوت ولی در هجوم فساد اداری و مدیریتی همه چیز پنهان است. اهریمن فاسد یکی از خود تو و هملباس توست و فقط شاید یقه لباسش به خاطر ولع و وقاحتش، چروک شده باشد و مرسوم است یقههایی که چروک زشت خوردهاند دیگر هرگز صاف نخواهند شد. دردناکتر آنجاست که ویرانیاش نیز از هجوم اهریمن خارجی بیشتر است. پشههای سفید (بخوانید یقهچروکها) عمری کوتاه خواهند داشت اگر راه تکثرگرایی آنها با چشمانی کاملا باز، بسته شود.»