خبرگزاری کار ایران

گفتگو با تورج ثمینی‌پور؛ همراه ۱۱ ساله‌ی استاد سمندریان؛/ بخش پایانی

سمندریان اجرای آثار بیضایی را توصیه می‌کرد

سمندریان اجرای آثار بیضایی را توصیه می‌کرد
کد خبر : ۸۹۰۸۶

این اواخر گاهی می‌گفت شاید «گالیله» را کار نکنم/ هرگاه قرار بود به درخواست هنرجویان از میان درام‌نویسان ایرانی؛ نویسنده‌ای را معرفی کند تا متن او را کار کنند، تنها به یک نفر اشاره می‌کرد و آن بهرام بیضایی بود/ حسرتم برای هنرجویان جوانی‌ست که دیگر نفس استاد را درک نمی‌کنند.

ایلنا: تورج ثمینی‌پور مدت یازده سال برای اداره امور آموزشگاهی که حمید سمندریان بنیان‌گذار آن بود؛ استاد را همراهی کرد. نزدیکی او به مدرس و هنرمند برجسته تئاتر ایران به حدی بود که تصمیم گرفتیم برای رسیدن به پاسخ سوال‌های خود گفتگویی با او انجام دهیم که ثمینی‌پور بلافاصله و بدون ‌ادعا پذیرفت و البته تاکید داشت همچون استاد خود هنگام دیدن دستگاه ضبط صدا دست‌پاچه خواهد شد و نمی‌داند چه بگوید. بخش نخست گفتگو روز گذشته با عنوان "قهوه با طعم نمک برای استاد..." هم‌زمان با نخستین سالروز درگذشت استاد حمید سمندریان منتشر شد. بخش دوم و پایانی به گفتگو درباره خلق نمایش "گالیله"، دلایل شکل نگرفتن آن،‌ روزهای نخست بیماری و سرانجام درگذشت و حواشی پیش آمده در مراسم درگذشت استاد اختصاص دارد که در ادامه می‌خوانید.


* در مدت یازده‌سالی که همراه استاد سمندریان بودید آیا پیش آمد برای خلق اثر نمایشی کنار ایشان باشید؟
__ من فقط شانس این را داشتم که در نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» به عنوان دستیار با استاد سمندریان همکاری کنم، سال ۸۰ و در دوران مدیریت آقای پاکدل سالن تمرینی برای نمایش «گالیله» روی بام مجموعه ساخته شد تا استاد بتواند اثر موردنظر خود را روی صحنه بیاورد. آن زمان بود که فکر می‌کردم لابد پارتی دارم و می‌توانم نقشی بگیرم، به همین علت بود که به استاد گفتم به من هم نقشی می‌دهید؟ آقای سمندریان هم گفت یک کاتب یا راوی در نمایش داریم که ایفای نقش آن را به تو می‌دهم، مدتی هم تمرین کردیم اما تمرین‌ها بعداز مدتی متوقف شد. ما از سال ۸۰ تا ۸۶ دائم به استاد می‌گفتیم چرا کار نمی‌کنید؟ بیشتر هم به این دلیل اصرار می‌کردیم که علاقه داشتیم استاد کار کند تا ما لذت ببریم. اما امروز متوجه می‌شوم با زیاد شنیدن این جمله کلافه می‌شوید و حوصله‌ شما سر می‌رود. زمانی که علاقه‌مند به تئا‌تر بودم بازی «استریندبرگ» و «دایره گچی قفقازی» را دیده بودم و اگر دوست داشتم استاد نمایشی روی صحنه بیاورد نه برای فراهم شدن امکان کار برای خودم بلکه واقعا برای این بود که دیگران از دیدن نمایش او لذت ببرند. وقتی زیاد عنوان می‌کردیم استاد می‌گفت، ببین تورج تئا‌تر کار کردن این شکلی نیست که تصور می‌کنید، وقتی می‌گویید تئا‌تر کار کن مثل این است که به یک شاعر بگوییم همین الان شعر بگو، خب این شدنی نیست؛ من باید میزانسن‌های کار را ببینم، باید یک متن نظر من را جلب کند.

* غیر از شما افراد دیگری هم بودند که برای اجرا به استاد سمندریان اصرار کنند؟
__ بله، خانم ماهیان؛ ایشان که از من هم پیگیر‌تر بود. دقیقا مثال افرادی بود که اگر استاد او را از در بیرون می‌کرد، مجدد ‌از پنچره وارد می‌شد. حتی گفتگویی که منجر به چاپ و انتشار کتاب «این صحنه خانه من است» شد؛ روی سماجت و جدیت  افسانه ماهیان شکل گرفت. وگرنه استاد سمندریان فردی نبود که به این سادگی تن به گفتگوی جامع در این حد بدهد. همانطور که گفتم به محض روشن کردن دستگاه ضبط صدا؛ دست و دلش می‌لرزید و اصلا صحبت نمی‌کرد. گاهی اصلا دل و دماغ صحبت نداشت و تا افسانه وارد می‌شد استاد می‌گفت، خب تورج‌الله! خسته نباشید، ما رفتیم، خداحافظ. آقای سمندریان بیشتر علاقه به بازتولید داشت و گفتن‌ها آنقدر ادامه پیدا کرد تا زمان مدیریت آقای پارسایی در مرکز هنرهای نمایشی چند متن از جمله «ملاقات بانوی سالخورده»، «کرگدن» و چند اثر دیگر را ارائه کرد که سرانجام اجرای نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» نهایی شد تا من و همه افراد گروه شانس همکاری با استاد را پیدا کردیم. گاهی به او می‌گفتم، استاد چرا باید فاصله کاری شما طولانی باشد. شما ۶۸ «ازدواج آقای می‌سی‌سی‌پی» را کار کردید، بعد ۷۷ «دایره گچی قفقازی» کار شده و تنها یک دوره بوده که بین دو اجرا ۱سال فاصله افتاد که آن هم از ۷۷ تا ۷۸ هنگام اجرای «بازی استریندبرگ» روی صحنه رفت. بعد استاد سوال می‌کرد خب بین قبلی‌ها چقدر فاصله بود؟ پاسخ می‌دادم مثلا ۷سال بعد برای اینکه اذیت کند می‌گفت خب ۷سال بعد کار خواهم کرد.

* آیا امکان تولید و اجرای نمایش «گالیله» مانند زمانی که «ملاقات بانوی سالخورده» شکل گرفت، وجود داشت؟
__ قرار نبود «گالیله» شکل نگیرد و فکر می‌کنم اگر تصمیم جدی می‌شد تمام بازیگران مانند اجرای «ملاقات بانوی سالخورده» پای کار حاضر می‌شدند. خود استاد دیگر حوصله این را نداشت که فکر کند فلان بازیگر هم‌زمان در ۱۰ پروژه همکاری دارد، چون به آن‌ها حق می‌داد و می‌گفت درصورت حضور برای تمرین و اجرای نمایش من، مگر چقدر دستمزد دریافت می‌کنند که از آن‌ها بخواهم همکاری با آثار دیگر را برای چند ماه متوقف کنند؟ تا آنجا که به خاطر دارم شکل نگرفتن «گالیله» بابت جمع نشدن بازیگران نبود، ولی استاد دوست داشت گروه تمام وقت خود را صرف کار کند و آرزو می‌کرد بودجه به نوعی درنظر گرفته می‌شد که با خیال راحت ماهی ایکس مبلغ برای بازیگران نقش‌های مختلف درنظر گرفته شود تا سرکار دیگری نروند.‌‌ همان اتفاقی که برای اجرای نمایش «ملاقات با بانوی سالخورده» افتاد و هنرمندی مانند گوهر خیراندیش که من شاهد بودم در روز پیشنهادهای کاری بسیار زیادی دارد تمام همکاری‌های خود را جز فیلم سینمایی «دعوت» که آن هم از قبل هماهنگ شده بود، متوقف کرد.

* چه عاملی موجب شکل‌ گرفتن این فضا هنگام خلق نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» شد؟
__‌عشق تمام گروه به استاد و همکاری با ایشان.

* چرا این اتفاق برای «گالیله» نیفتاد همان موضوع پول و درآمد بازیگران... 

__ تاجایی که اجرای دور نخست را به خاطر دارم هنرمندانی مانند اکبر زنجان‌پور، خانم فریده صابری و امین زندگانی را هنگام تمرین‌ها دیدم و مشکلی وجود نداشت اما درباره دوره آخر که بار دیگر بحث اجرای نمایش «گالیله» مطرح شد؛ مسئله اصلا به این اندازه که گفته شد جدی نبود. استاد سمندریان باخبر بود کارگردان‌ها از اینکه بازیگران در چند نمایش ایفای نقش می‌کنند، شکایت دارند. او اصلا نمی‌توانست درک کند یک بازیگر در نمایشی ایفای نقش کند و به محض پایان کار و درحالی که عرق تن‌ او خشک نشده به سالن دیگری برود. از این قضیه بسیار ناراحت بود، می‌گقت با این روش بازدهی اثر بسیار پایین می‌آید و هنرپیشه خودش هم نمی‌داند چه می‌کند. همواره می‌گفت اگر قرار باشد کار کنم از این خبر‌ها نخواهد بود، یا به کل با گروه دانشجویان کار می‌کنم یا ترجیح می‌دهم با افرادی کار کنم که با روش خود به اثر و دیگر بازیگران لطمه نزنند.

* عده‌ای معتقد هستند مسئله جای دیگر بود و مرکزهنرهای نمایشی همکاری نمی‌کرد، آیا این عامل نقش پررنگی داشت؟
__ بله، فکر می‌کنم این عامل نقش بیشتری در اجرا نشدن نمایش «گالیله» ایفا کرد. نمایش گالیله پیش از آن هم روی صحنه رفته بود، اما به هرحال اجرای آن توسط استاد سمندریان حساسیت برانگیز‌تر بود.

* چرا؟
__ برای اینکه آقای سمندریان حرف خود را طوری بیان می‌کرد که آگاهی بخش بود و مخاطب را کاملا در مواجهه با بار فلسفی و حرف نویسنده اثر قرار می‌داد و او را به تفکر درباره آنچه دیده است فرو می‌برد. حساسیت به حدی بود که از میان دو نمایش‌نامه «کرگدن» و «ملاقات بانوی سالخورده» آقای پارسایی عنوان کرد آمادگی داریم دومی را در خدمت شما باشیم. آن زمان با خودم تصور کردم چرا آمادگی اجرای «کرگدن» وجود ندارد؟ چرا فرهاد آئیش بلافاصله بعد از «ملاقات بانوی سالخورده» همین اثر را روی صحنه برد اما این امکان برای سمندریان فراهم نشد؟ هنگامی که اجراهای هنرمندان دیگر با تکیه بر متن «کرگدن» یا «گالیله» را دیدم متوجه تفاوت عمده‌ آن‌ها با شیوه اجرایی استاد سمندریان شدم. نه اینکه بگویم چون استاد خودم تاکید زیادی بر اجرای این آثار داشت با موضع‌گیری قبلی وارد سالن شوم، ‌ نه. اما اعتقاد دارم تواتایی کارگردانی سمندریان برای مواجه کردن مخاطب با معنا و فلسفه جاری در متن بسیار بیشتر بود.

* آیا اتفاق افتاد برای شما توضیح دهد چه ویژگی‌ها یا مواردی را برای اجرا از دل نمایش‌نامه «گالیله» بیرون آورده که برایش جذابیت بیشتری داشت؟
__ خیلی حضور ذهن ندارم، جز اینکه قبل از بیمار شدن دوباره شور تئا‌تر کار کردن داشت. چون بار‌ها پیش آمده بود که می‌گفت من زمانی تئا‌تر کار خواهم کرد که نصف شب از خواب بیدار شوم و شروع به راه رفتن در خانه کنم. به همین دلیل گاهی صبح‌ها که وارد آموزشگاه می‌شد سوال می‌کردم استاد شب گذشته در خانه راه نرفتید؟ آقای سمندریان هم پاسخ می‌داد،‌ای بابا خوب شد ما یک چیزی به تو گفتیم. یکی از روز‌ها وقتی مجدد سوالم را مطرح کردم، استاد گفت اتفاقا چرا، مشغول خواندن نمایش‌نامه‌ای هستم. اتفاقا این اواخر گاهی می‌گفت شاید «گالیله» را کار نکنم، به این معنی که قرار نیست‌‌ همان نمایش‌نامه را اجرا کنم و نمایشی سه ساعته روی صحنه بیاورم، مگر اینکه فکر کنم و به شیوه جدیدی دست پیدا کنم تا‌‌ همان داستان تکرار نشود. اگر قرار باشد داستان قدیمی چرخیدن زمین به دور خورشید را بیان کنیم، خوب جوهر روی کاغذ آمده و می‌تواند آن را در خانه هم مطالعه کنم. تاکید داشت کار را گوشه ذهنم نگه‌ خواهم داشت تا زمانی که چیز نویی به ذهنم برسد. اعتقاد داشت مخاطب کشش تماشای نمایش سه ساعته را ندارد و آثار یک ساعت و چند دقیقه‌ای را ترجیح می‌دهد، مگر کار به شیوه‌ای اجرا شود که اثر تا پایان جذابیت خود را حفظ کند. در مورد گالیله همین نکته را بخاطر دارم.

* پس مسائلی که اواخر از بی‌معرفتی و همراهی نکردن عده‌ای از هنرمندان مطرح می‌شد درست نبود؟
__ نه این‌ها همه حرف و حدیث‌هایی است که بعدا درست می‌شود.

* بهترین صفت برای نسبت دادن به استاد سمندریان کدام است؟ گرچه صداقت داشتن و بی‌ریا بودن را می‌توان از ویژگی‌های مهم استاد سمندریان دانست.

__ یکی از ویژگی‌هایی که در شخصیت استاد سمندریان وجود داشت و من بسیار علاقه دارم در دیگران هم اتفاق بیفتد، این بود که او حقیقتن و به معنای واقعی خودش بود. اصلا وانمود نمی‌کرد انسان مهربانی است. اتفاقا وانمود به عصبانیت می‌کرد، آن‌هم فقط به این دلیل که در کلاس مثلا از کار ضعیف گروهی از بچه‌ها ناراحت می‌شد بیرون می‌آمد و در را پشت سر خود محکم می‌کوبید، اما‌‌ همان لحظه که قرار بود چنین کاری کند پیش از ترک میز به من چشمک می‌زد، چون می‌دانست قطعا نگران می‌شوم. گاهی اوقات خود من هم در تشخیص دچار اشتباه می‌شدم. بی‌ریا بودن یا بی‌شیله پیله بودن ویژگی بود که اگر به آن متصف می‌شود نمایش نبود، واقعا چنین شخصیتی داشت. مسئله استاد سمندریان فقط تئا‌تر بود.

* شاهد هستیم در اجتماع ما اگر فردی موفقیتی به دست می‌آورد حب و بغض‌ها شروع می‌شود و به او حسادت می‌کنند. استاد سمندریان چطور توانست مانند سیاوش از دل آتش منزه و پاکیزه عبور کند؟

__ تصور می‌کنم اگر چنین معضلی وجود دارد تنها به دلیل نادانی است و فرد با دانشی مانند استاد سمندریان به دلیل غنی بودن و جایگاهی که داشت اصلا نیازی به این مسائل احساس نمی‌کرد. استاد همیشه می‌گفت، تورج هیچ فردی نمی‌تواند جای دیگری را بگیرد و اگر قرار باشد اتفاقی برای تو بیفتد حتم بدان که خواهد افتاد و هیچ عاملی مانع نخواهد شد. من تلاش می‌کردم از استاد یاد بگیرم حتی به خاطر دارم زمانی که قرار بود اجرای نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» را شروع کنیم دچار دلشوره شدم، چون پیش از آن کیومرث مرادی دستیار آقای سمندریان بود و زمانی که قرار بود من با خانم ماهیان در نمایش «اتوبوسی به نام هوس» تمرین کنم، کیومرث «افسون معبد سوخته» را کار می‌کرد و اسم او را در روزنامه‌ها خوانده بودم. حالا به این فکر می‌کردم که اگر قرار باشد اسم من به عنوان دستیار اول کارگردان و برنامه‌ریز در بروشور بخورد، گرچه واقعا زحمت کشیده بودم اما به هرحال خجالت می‌کشیدم؛ به این مسائل توجه زیادی داشتم چون کیومرث مرادی پیشکسوت من محسوب می‌شود و همین روحیه را از آغاز سمندریان یاد گرفتم چون اصلا ذره‌ای به چنین مسائلی فکر نمی‌کرد.

* مدت یازده سالی که شما در آموزشگاه حضور داشتید هما روستا به عنوان همسر، همکار و همرا استاد سمندریان چه اتمسفری را در فضای فعالیت‌های ایشان حاکم می‌کرد؟
__ فکر می‌کنم خانم روستا صد برابر میزان مراقبتی که من در آموزشگاه اعمال می‌کردم را داخل منزل درنظر می‌گرفت. هنگامی که استاد در قید حیات بود خانم روستا حضور کمی در آموزشگاه داشت، علت را نمی‌دانم، اما می‌دانم استاد بار‌ها به ایشان پیشنهاد تدریس داده بود و به من هم می‌گفت که می‌خوام ترم بعد برای هما کلاسی در نظر بگیرم. حتی الان وقتی خانم روستا چند روز به موسسه می‌آید و از ایشان سوال می‌کنم آیا فردا به آموزشگاه خواهید آمد یا نه، می‌گوید تورج من را مثل حمید به آموزشگاه وابسته نکن. چون وابستگی استاد آنقدر به آموزشگاه زیاد بود که خانم روستا گاهی تماس می‌گرفت و می‌گفت تورج آقای سمندریان وقت دکتر دارد یا می‌خواهیم به سفر برویم، شما که این اندازه به استاد علاقه داری بگو دو هفته مسافرت برو کلاس‌ها سر جایشان هستند، یا جبرانی می‌گذاریم. اما استاد هیچوقت به حرف ما توجه نمی‌کرد و خانم روستا واقعا حرص می‌خورد. فکر می‌کنم به‌‌ همان اندازه که من تلاش داشتم خیال استاد از انجام امور اداری و نظم آموزشگاه راحت باشد خانم روستا هم سعی می‌کرد جنبه‌های دیگر را پوشش دهد. به هرحال خانم روستا تنها همسر استاد نبود و خیلی با او همراه بود، به قول خود ایشان می‌گقت، من فقط همسرم را از دست ندادم. من پدرم، مادرم، فرزندم، ‌ عشقم، یارم و همه چیزم را از دست دادم.

* آیا ناراحتی‌های خانم روستا عموما حول همین مسئله بود یا پیش آمد بابت موارد دیگری هم دلخور باشد؟
__ نه، همین عامل بود. اگر قرار باشد از خودم مثال بزنم فرد بسیار تنبلی هستم و کمتر به خودم توجه می‌کنم، بیشتر حواسم متوجه آموزشگاه است. احتمالا این اخلاق را هم از استاد به ارث برده باشم، چون ایشان دقیقا همین طور بود و بیشتر از سلامت جسمی خود به آموزشگاه و تدریس به بچه‌ها توجه می‌کرد. به عنوان نمونه خانم روستا و استاد سمندریان بلیت و ویزا داشتند تا برای چهار هفته به آلمان سفر کنند، آن هم در مهرماه که اصلا دلیلی برای نگرانی وجود نداشت و من اصرار می‌کردم جای نگرانی نیست، آزمون‌ها را برگزار می‌کنیم و دوره تمام می‌شود. اما استاد در ‌‌نهایت مسافرت را نیمه کاره گذاشت و به ایران بازگشت. خود من الان یازده، دوازده سال است جز عید مسافرت نرفتم، درحالی که کار آموزشگاه نیمه اردیبهشت ماه آغاز می‌شود. استاد سمندریان چهاردهم فروردین به آموزشگاه می‌آمد و با دیدن من خوشحال می‌شد و می‌گفت خوب چه خوب شد که هستیم تا به کار‌ها رسیدگی کنیم، اما واقعا کاری نداشتیم. یک مرتبه خانم روستا همین زمان به آموزشگاه آمد و گفت می‌خواهم ببینم واقعا چه کاری وجود دارد. من هم بداهه گفتم، باید کار تعدادی از بچه‌ها را بازبینی کنیم، استاد هم بلافاصله طوری برخورد کرد که بله باید همین کار‌ها را انجام بدهیم. روزهای پنج شنبه هم مخصوص بازبینی آثار بچه‌ها بود و گاهی اتفاق می‌افتاد تا ساعت ۳بعد از ظهر مشغول پاسخ دادن به سوالات هنرجو‌ها بود تا زمانی که ساعت مچی خود را دور دست می‌چرخاند و من متوجه می‌شدم استاد خسته هستند، از بچه می‌خواستم تا کلاس را تخلیه کنند.

* آیا دانشگاه‌ها از این انرژی و علاقه آقای سمندریان برای تدریس به درستی بهره می‌گرفتند؟
__ بله، با اینکه استاد بازنشسته شده بود اما کلاس‌هایی برای او درنظر گرفته می‌شد. حتی استاد تقاضا می‌کرد برای او واحدی درنظر گرفته نشود. اما مدیران گروه‌ها اصرار داشتند که ما علاقه داریم هر طور شده مدرس یکی از واحد‌ها شما باشید. گاهی هم سر کلاس دانشگاه‌ها نمی‌رفت، نه به این دلیل که علاقه نداشت، بلکه از غیبت بچه‌ها و سرسری گرفتن کلاس‌ها ناراحت می‌شد و علاقه زیادی به این مسئله نداشت. در راستای علاقه به معلمی نمی‌توانست قضیه را پشت گوش بیدازد، گاهی ظهر می‌آمد و متوجه می‌شدم آن روز سری به دانشگاه زده اما از سوت و کوری دلزده می‌شد و به آموزشگاه بازمی گشت.

* در رابطه با انتخاب اساتید آموزشگاه چطور عمل می‌شد؟
__ عده‌ای از مدرسان که پیش از حضور من نیز مشغول تدریس بودند و می‌دانم استاد در این رابطه دقت زیادی به خرج می‌داد. الان هم خانم روستا به همین شکل عمل می‌کند، مثلا اگر یکی از مدرسان به دلایلی امکان حضور نداشته باشد نفر جایگزین با وسواس و تحقیق زیاد انتخاب می‌شود. حتی به خاطر دارم مدتی قبل حامد بهداد کارگاهی برگزار کرد که یکی از سایت‌های خبری مطلبی انتقادی نوشته بود و مدیریت مجموعه را زیر سوال برده بود که خانم روستا بسیار از این مسئله ناراحت شد. هنگامی که استاد در قید حیات بود مدرس تازه وارد را همراه خود به کلاس می‌برد و گوشه‌ای می‌نشست تا شیوه و توان آموزش او را ببیند. جز این هم گاهی پیش می‌آمد استاد روی نیمکت کلاسی بنشیند اما همیشه برای مطلع شدن از کار افراد نبود چون اعتقاد داشت چنین رفتاری دست معلم را برای آموزش می‌بندد و ایجاد مزاحمت می‌کند. روزی یکی از مدرسان پرسید استاد واقعا چرا سر کلاس می‌آید؟ وقتی از استاد سوال کردم پاسخ داد می‌روم تا یاد بگیرم. مثلا از کلاس بیرون می‌آمد و رو به من می‌گفت تورج بیا ببین چه تحلیل خوبی از نمایش نامه «مرغ دریایی» ارائه می‌کند. به افرادی که در آموزشگاه تدریس می‌کردند اعتماد کامل داشت. تحلیل‌های حسین کیانی را خیلی دوست داشت، کلاس‌های کیومرث، پیام دهکردی، محمد یعقوبی و... را همینطور.

* شده بود درباره مهین اسکویی، گروه آناهیتا و شیوه اجرایی آن‌ها حرفی به میان بیاید؟
__ نه زیاد پیش نیامد، برای اسکویی‌ها احترام زیادی قائل بود اما بیشتر درباره استاد خود ادوارد مارکس صحبت می‌کرد؛ به نوعی می‌توان گفت کلاس‌های استاد سمندریان با نام او آغاز می‌شد.

* باتوجه به اینکه همواره گفته می‌شود استاد سمندریان توجه زیادی به متن‌های غربی داشت آیا پیش آمد به تماشای نمایشی برود که خالق آن ایرانی باشد و او را به وجد بیاورد؟
__ درباره نویسندگان ایرانی زیاد به خاطر ندارم چنین اتفاقی افتاده باشد. اما همواره به این نکته اشاره می‌کرد عده‌ای به اشتباه تصور می‌کنند توجه من بیشتر به متون خارجی است و نسبت به آثار ایرانی موضع دارم. سر کلاس هم با شاگردان خود عنوان می‌کرد این فرض غلط است، اگر چنین چیزی بود لابد نباید دو نفر از مدرسان آموزشگاه – محمد یعقوبی و حسین کیانی – را به کار دعوت می‌کردم. نه اینکه به دیگر نویسندگان توجه نداشته باشد یا به بچه‌ها توصیه نکند اما هرگاه قرار بود به درخواست هنرجویان از میان درام نویسان ایرانی نویسنده‌ای را معرفی کند تا متن او را کار کنند، تنها به یک نفر اشاره می‌کرد و آن هم بهرام بیضایی بود. از افرادی مانند علیرضا نادری یا محمد یعقوبی در کلاس‌ها متن‌های زیادی اجرا شد اما وقتی اصرار می‌کردند استاد فردی را معرفی کند تا نمایش نامه او را کار کنند از آقای بیضایی نام می‌برد. به خاطر دارم پنج، شش سال قبل یکی از بچه‌ها نمایش «مرگ یزدگرد» را ۶ماه با گروه خود در پارک لاله تمرین کردند و سپس در حضور استاد اجرا شد و آقای سمندریان بسیار از کار خوشش آمد و در آموزشگاه به گروه اجرای عموم داد.

* کمی درباره سال ۹۱ و موضوع بیماری استاد سمندریان توضیح بدهید که چگونه اتفاق افتاد؟
__ من اصلا متوجه نشدم چگونه اتفاق افتاد. استاد مشکلی در مهره‌های گردن داشت که خانم روستا پزشک معتبری برای انجام عمل جراحی انتخاب کرد و بعد آن خیال همه ما راحت شد، چون واقعا مورد دیگری نبود. حالا شما تصور کنید استاد بعد از بیهوشی و هنگام خروج از اتاق عمل به خانم روستا می‌گوید از تورج سوال کن بچه‌ها دفترچه کارگردانی‌ها را تحویل داده‌اند؟! خانم روستا می‌گفت من اول تصور می‌کردم بابت تاثیر داروی بیهوشی هذیان می‌گوید، اما وقتی وارد به هم رسیدیم گفت هان تورج آزمون‌ها به موقع برگزار می‌شود؟ مشکلی نیست؟ اینجا متوجه شدیم، استاد کاملا هوشیار است. خلاصه بعد از جراحی همه چیز روبه راه بود و به دلیل برگزاری جشنواره تئا‌تر فجر کلاس‌ها را تعطیل کردیم تا بچه به دیدن آثار بروند. ۱۴بهمن هم نمایشی از کشور آلمان اجرا می‌شد که استاد از دیدن کار راضی بود. فرادی آن روز که آقای سمندریان به آموزشگاه آمد و من متوجه لکه‌های زرد روی صورت او شدم، پرده را کنار زدم تا نور بیشتری وارد اتاق شود. استاد پرسید چه اتفاقی افتاده؟ گفتم چرا صورت شما آنقدر زرد به نظر می‌رسد؟ استاد پاسخ داد که برو، چیزی نیست، هما هم امروز صبح می‌گفت، زرد چیه؟ بادنجان بم آفت ندارد. با خانم روستا تماس گرفتم و ماجرا را توضیح دادم که طبیعتا خودشان هم متوجه شده بودند، خانم روستا نگران به نظر می‌رسید. سونوگرافی انجام شد و پزشک‌ها عنوان کردند آقای سمندریان باید به سرعت بستری شود چون دچار گرفتگی کیسه صفرا شده و این عامل زردی صورت است. بعد از سه روز وقتی به بیمارستان رفتم دیدم استاد به شدت لاغر شده و دیگر این چهره تپلی که در ذهن داریم نیست. دکتر‌ها بیماری را گفتند، استند گذاشتند و اعلام کردند به‌رغم این کار حیات ایشان چندان ادامه نخواهد داشت. خب دکتر‌ها شاید بنا به شغلی که دارند بی‌رحم هستند و دکتر ایشان هم خیلی راحت قضیه را به من گفت و احتمالا تصور کرد من پسر ایشان هستم و ماجرا را کامل توضیح داد و معتقد بود گذاشتن استند دوم بی‌فایده است، به این دلیل که استاد خارش زیادی داشت که به خاطر کیسه صفرا بود. به هرحال همه علاقه دارند تمام تلاش خود را برای حفظ عزیزشان انجام دهند و من شاهد بودم خانم روستا چه تلاشی انجام می‌داد؛ این تلاش و مراقبت‌ها به اندازه‌ای بود که اصلا نمی‌دانم باید چه واژه‌ای برای بیان آن انتخاب کنم. استاد چند روزی از آموزشگاه دور بود، بعد از آن همراه خانم روستا به آموزشگاه آمد، همه بچه‌ها از اینکه استاد چقدر لاغر شده بود لاغر شده بودند. آن روز همه غمگین بودند و عده‌ای در کلاس‌ها گریه می‌کردند. به رغم اینکه می‌دانستم چه اتفاقی درحال افتادن است بچه‌ها را دعوا می‌کردم به آن‌ها دلداری می‌دادم که چیزی نیست، استاد سه هفته دیگر به کلاس می‌آید. درحالی که از درون فروپاشیده بودم تلاش می‌کردم حفظ ظاهر کنم، بسیاری هم بابت همین مسئله از من رنجیدند که چرا آن‌ها را برای دیدن استاد نمی‌برم. مثلا اولین چیزی که حامد بهداد روز درگذشت آقای سمندریان به من گفت، این بود که تورج اجازه ندادی استاد را ببینم. به او گفتم خوب شد ندیدی، چون تصویری که در ذهن دارم متعلق به دوران بیماری استاد است. نمی‌دانم شاید از خودخواهی من بود، به قول خانم روستا می‌گوید تو نسبت به سمندریان روحیه انحصارطلبانه داری و مثلا فیلم‌ تئاتر‌ها یا تصویرهایی که از تدریس استاد در کلاس‌ها دارم را به هیچکس نمی‌دهم، خانم روستا گفت حداقل به من به بده اما به ایشان هم ندادم.

* سرانجام آنچه هیچ‌یک از ما علاقه نداشیم رخ داد و به روزی رسیدیم که عده‌ای از هنرمندان در مراسم درگذشت استاد صحبت‌هایی مطرح کردند و اتفاق‌هایی افتاد که بد نیست نظر شما را در این ارتباط بدانم؟
__ روزی منزل استاد بودیم و حال ایشان بسیار نامساعد شد،‌‌ همان زمان جمله‌ای که خانم روستا در مراسم درگذشت بیان کردند را گفت که اطرافیان من را دوست داشته باش و... تاثیر بسیار زیادی بر من گذاشت، احساس کردم استاد چیزی را حس کرده است. اما اینکه فردی در چنین موقعیتی این حرف را بیان می‌کند بسیار ارزش دارد و جز اینکه بزرگی او را نشان دهد معنای دیگری ندارد. استاد گفت: اطرافیان من را دوست داشته باش، دشمنان من هم وقتی بعد از مدتی به من نزدیک شدند به دوستانم تبدیل شدند. آن روز در خانه هنرمندان از بعضی صحبت‌ها بسیار ناراحت شدم، فردی به این دلیل که تئا‌تر او در حال فروختن است عنوان می‌کند چرا تئا‌تر را تعطیل می‌کنید؟ به قول حسین کیانی، این تئا‌تر در ایام سال به بهانه‌هایی که هیچ ارتباطی به تئا‌تر ندارد تعطیل می‌شود اما این مرتبه نخستین مرتبه است که به خاطر خود تئا‌تر تعطیل می‌شود. در آن یک هفته سعی کردم گوشه نشینی کنم، این رفتار دلیل نمایشی هم نداشت تا بخواهم خود را مطرح کنم؛ چون به نظرم انسان باید بسیار کوچک باشد که بخواهد از طریق خودنمایی در مراسم درگذشت بزرگی خود را مطرح کند. وقتی حرف استاد سمندریان را بخاطر آوردم دیگر به صحبت‌های افرادی که بالا می‌رفتند و صحبت می‌کردند توجه نداشتم. استاد همواره تاکید داشت انسان‌ها شبیه یکدیگر نیستند و حتی اثر انگشت همه ما با یکدیگر تفاوت دارد، برای مواجه شدن با افراد باید مختصات فردی او را درنظر بگیرید.

* بعداز درگذشت استاد سمندریان آیا نکته‌ای بود که فکر کردن به آن برای شما حسرت برانگیز باشد؟
__ دلم بسیار برای استاد تنگ شده، گاهی با خودم فکر می‌کنم‌ ای کاش دقت بیشتری به خرج می‌دادم و بهتر از او مراقبت می‌کردم. به خودم می‌گویم‌ ای کاش از کنار خارش‌های‌گاه و بی‌گاه استاد به سادگی رد نمی‌شدم، چون به هرحال او هم مثل همه گاهی این کار را انجام می‌داد اما به دلیل مسائل کیسه صفرا بود و من نمی‌دانستم. اما بخش زیادی از حسرتی که دارم بابت هنرجویان جوانی است که برای ترم‌های جدید نام‌نویسی می‌کنند و امکان بهره بردن از آموزه‌های آقای سمندریان را ندارند، با خودم می‌گویم‌ ای کاش نفس استاد به این جوانان می‌خورد، چون می‌دانم استاد تاثیر زیادی بر هنرجویان داشت و نگاه آن‌ها به زندگی را عوض می‌کرد. البته تمام اساتید با کیفیت سابق مشغول به کار هستند و یکی از آرزوهای من این است که نام سمندریان همواره بر آموزشگاه بماند، چون حتی نام او تاثیر زیادی دارد. همچنان اگر فردی تماس می‌گیرد و می‌گوید ببخشید آموزشگاه استاد سمندریان؟ من بسیار لذت می‌برم؛ اما عده‌ای هم هستند برای احترام گذاشتن سوال خود را اینطور مطرح می‌کنند که سلام آیا با آموزشگاه مرحوم سمندریان تماس گرفتم؟ اینجاست که عصبانی می‌شوم.

* حالا هم که آکادمی سمندریان راه‌اندازی شده قطعا ادامه خواهد یافت.
__ دقیقا، راه‌اندازی این آکادمی موجب شد بچه‌ها با اندک تجربه‌ای که به دست آورند؛ عنوان می‌کنند ما می‌خواهیم نفر برگزیده سال آینده باشیم. فردای شبی که مراسم برگزار شد پانته‌آ پناهی‌ها در آموزشگاه کلاس داشت و عنوان می‌کرد با دریافت نشان سمندریان دیگر اگر بازیگری هم نکنم ناراحت نیستم، چون می‌توانم عنوان کنم مدال نخستین دوره آکادمی سمندریان را من دریافت کردم.

* به خاطر دارید استاد؛ کارگردان جوانی را بسیار تایید کرده باشد و شیوه او را مثال بزند؟
__ بستگی به نمایشی داشت که روی صحنه می‌رفت. مثلا اگر «ایوانف» امیررضا کوهستانی روی صحنه بود و استاد از تماشای آن رضایت داشت حتما به بچه‌ها توصیه می‌کرد کار را ببینند. به خاطر ندارم اسم فردی را عنوان کرده باشد اما همه ما متوجه شده بودیم یک نام را همواره در ذهن داشت که وقتی به مرگ او فکر می‌کرد ناراحت می‌شد و افسوس می‌خورد و آن فرد پرویز فنی‌زاده بود.

* با تمام علاقه‌ای که به استاد سمندریان و آموزشگاه دارید، آیا اتفاق افتاد زمانی تصمیم بگیرید آموزشگاه را ترک کنید؟
__ بله، روزی که استاد درگذشت دیگر نمی‌توانستم قدم به آموزشگاه بگذارم و تصور کردم امکان ندارد اینجا بیایم. اما بعد گفتم استاد قطعا از این مسئله راضی نیست، پس به‌خاطر عشق او به آموزش هنرجویان به کار ادامه دادم.

گفتگو از: بابک احمدی

ارسال نظر