گفتگوی ایلنا با حسن معجونی كارگردان نمایش «باغ آلبالو»؛
تئاترهای مدنظر مدیران بسیار خطرناک است

اعتقاد دارم ایدهای که میگوید فلانی حق حرف زدن ندارد درست نیست، این ایده را نمیپذیرم چون همه باید حق صحبت كردن داشته باشند، این مسئلهای است كه همه از آن رنج میكشیم و شما نمیتوانید آن را به من پیشنهاد كنید.
ایلنا: نمایش «باغ آلبالو» نوشته آنتوان چخوف و به كارگردانی محمدحسن معجونی پس از چندسال انتظار مدتی است اجرای عمومی خود را در تماشاخانه ایرانشهر آغاز كرده است. شاید حضور هما روستا پس از 14سال دوری از صحنه نمایش یكی از ویژگیهای این اثر محسوب شود اما نكته مهم دیگر این است كه باغ آلبالو گویا تلنگری میزند به شرایط اجتماعی روز. اعلام خطر از قرار گرفتن در وضعیتی كه لحظهای غفلت خطر سقوط را به همراه خواهد داشت. گفتگو با كارگردان این نمایش را در ادامه میخوانید.
* نمایشنامه «باغ آلبالو» چه ویژگیهایی داشت که علاقه پیدا کردید اثر را روی صحنه ببرید؟
__ یكی از مهمترین ویژگیهای اثر برای من این بود که باغ آلبالو یکی از بزرگترین نمایشنامههای ادبیات جهان محسوب میشود و نكته دیگر اینكه در میان آثار خود نویسنده هم جایگاه بالایی دارد. ویژگی دیگر ارجاعاتی است که اثر را به امروز جامعه ماارتباط میدهد. در این ارتباط ویژگیهای اجتماعی مشترک زیادی در اثر وجود داشت که موجب شد به اجرای کار علاقه داشته باشم.
* بیشتر درباره این ویژگیها توضیح دهید؟
__ مشکلهای ما تعریف نشده است، هیچکس هیچ کاری نمیکند، هیچ ایدهای نداریم و تنها علاقهمند هستیم تمام مدت درباره مسائل و مشكلات حرف بزنیم. یکی از ویژگیهایی که در متن مطرح میشود همین است.
* اگر این متن توسط شخص حسن معجونی یا هر نویسنده ایرانی دیگری نوشته شده بود باتوجه به سیاست سالهای اخیر مرکز هنرهای نمایشی فکر میکنید اثر امکان اجرا پیدا میکرد؟
__ خیر، قطعا به روی صحنه نمیآمد چون مدام درحال فکر کردن به این هستند که متن به چه کسی اشاره میکند. اما الان لابد خیالشان راحت است که نمایشنامه خارجی است، به مسائل خارج از ایران اشاره دارد و اصولا فرنگی است. به همین دلیل کارکردن بر آثار غربی از نمایشنامههای ایرانی سادهتر است، همین عامل موجب میشود کارگردانان تئاتر ما کمتر متن ایرانی به روی صحنه میبرند، چراكه هنرمند تئاتر علاقه دارد و باید مستقل کار کند اما امکانپذیر نیست.
* این دور زدن ممیزی که ناچار از انجام آن هستید؛ چه تاثیری بر متن اصلی یا محتوای مدنظر شما میگذارد؟
__ فکر میکنم ابتدا باید مشخص کنیم ما درباره چه طیفی درحال صحبت هستیم. این طیف قرار است فکر کند و طبقه متوسط جامعه را تشکیل میدهد که اتفاقا طبقه مولد و باشعور جامعه محسوب میشود. در رابطه با تاثیری که میگذارد احساس میکنم برای من به جریان و شکل برخورد حافظ با مسائل نزدیکتر است لااقل من زیاد به حافظ فکر میکنم چون هر صحبت که داشته باشد با گل و بوته میزند و از استعاره و تشبیه استفاده میکند. این یكی از اتفاقاتی است كه برای متن میافتد. حافظ به ما نشان میدهد برای زنده نگهداشتن یک اثر باید چگونه رفتار کنیم. گاهی اوقات با دنبال كردن شیوه مواجه شدن حافظ با مسائل او را ستایش هم خواهیم کرد.
* آیا نمایشنامههایی که به وقایع اجتماعی روز كشور میپردازد؛ قرار است جریان عجیبی راه بیندازد که این اندازه ایجاد واهمه میكند؟
__ به نظر من واهمه بیجایی وجود دارد چون اساسا تئاتر قصد تعیین تکلیف ندارد و نمیخواهد کسی را به جایی برساند یا مردم را ترغیب به اعتراض کند و... تئاتر میخواهد ذهنیت و دیالوگ به وجود بیاورد. به نظر من اتفاقا تئاترهایی که مدنظر مدیران است و خودشان آن را باب میکنند بسیار خطرناک به نظر میرسد؛ به خاطر اینکه قصد دارد مستقیم بگوید این یا آن؛ برخلاف چنین ایدهای ما اصلا قصد مرزبندی نداریم، اتفاقا علاقه داریم شرایط مکالمه را به وجود بیاوریم که مهمتر از هر نتیجهگیری دیگر است. از طرفی مگر مجموع تعداد افرادی که به تماشای نمایشهای ما میآیند چقدر است؟ مسئولان باید به این نكته توجه داشته باشند كه موضوع کار هنرمند میتواند سیاست باشد اما کارش سیاسی نیست. پس نگرانیهایی که در این ارتباط وجود دارد بیخود است و احتمالا فقط میخواهد احساس کنترل بر ما را داشته باشد.
* طراحی صحنه نمایش شما به شکلی است که پنجره خانه رو به تماشاچی باز میشود. به این ترتیب احساس میشود تماشاچی «باغ آلبالو» میتواند به عنوان نمادی از كلیت سرزمینی محسوب شودآیا چنین برداشتی درست است؟
__ باغ آلبالو تنها ما مردم نیستیم بلکه به نظرم هر چیز مهمی است که هریک از ما میتوانیم به آن فکر کنیم. هر چیز با ارزشی که دغدغه افراد محسوب میشود.
* اما در این میان شخصیتی وجود دارد که گویا حفظ باغ آلبالو به اندازه دیگران دغدغه او نیست و البته چخوف هم او را از دیگران جدا نمیکند.
__ درست است به همین دلیل هم چخوف را دوست دارم چون اصول نویسندهای است که بین خوب و بد مرزبندی نمیکند و قصد ندارد کسی را بکوبد یا به فردی ارج بگذارد. بلکه شرایطی را فراهم میکند تا انسانها با خلقیات و رفتارهای مختلف دیده شوند. چخوف موسیقی است، نتیجهگیری هم ندارد بیشتر اتفاقی است که درون مخاطب میافتد و تمام میشود. گروههای گوناگون اجتماعی از نوکیسه گرفته تا قشرهای دیگر در قصههای او مطرح میشوند اما چنان به آنها میپردازد كه ما نمیتوانیم کسی را مقصر قلمداد کنیم، اما گاهی فضایی پیش میآید که درعین حال به هر یك از طرفین ماجرا نقد وارد میشود كه به نظر من شرایط بسیار خوبی است.
* آیا شرایط امروز جامعه ما امکان میانه روی به شیوه چخوف را فراهم میکند؟
__ من به عنوان یک هنرمند که در این اجتماع فعالیت دارد چارهای ندارم و باید به این شکل عمل کنم. فرد دیگری هم وجود دارد که میتواند به شکل دیگر عمل کند و یک طرف را نفی کند، یعنی دقیقا رفتاری که همه ما امروز به آن نقد داریم و شما نمیتوانید چنین چیزی به من پیشنهاد کنید و آن حذف دیگری است. اعتقاد دارم ایدهای که میگوید فلانی حق حرف زدن ندارد درست نیست، این ایده را نمیپذیرم چون همه باید حق صحبت كردن داشته باشند.
* طی این سه دهه تئاتر ایران فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر گذاشته اما به هرحال به حیات خود ادامه داده است. چه عاملی موجب میشود هنوز عدهای از بیان معضلات نگران میشوند و همواره به آثار نمایشی اجتماعی انگ سیاهنمایی میزنند؟
__ به نظر من چیزی به نام سیاهنمایی وجود ندارد، بیان کردن سیاهی کار عجیبی نیست، طبیعی است وقتی وجود داشته باشد گفته میشود، ما باید بتوانیم درباره امور با یكدیگر گفتگو كنیم. ولی علاقه دارم درباره صد سال دیگر صحبت کنم چون به نظر من خیلی بامزه است. اینکه صد سال دیگر نام فردی به نام اکبر رادی باقی میماند اما هیچ اسمی از یک عدهای كه روزنامهها را پر کردهاند به جا نخواهد ماند. ما حتی نمیدانیم در دوران شکسپیر بسیاری چه میکردند اما شکسپیر همچنان حیات دارد. این چیزی نیست که من باید درباره آن صحبت کنم نکتهای است که باید با مطالعه و توجه به تاریخ از آن عبرت بگیریم و به چیزهایی كه در آینده باقی میماند فكر كنیم؛ اعتقاد دارم بسیاری از تصمیمهایی كه امروز گرفته میشود در آینده باقی نخواهد ماند.
* باتوجه به اینكه مسئولیت طراحی صحنه نمایش نیز برعهده خودتان بود، چه ایدهای برای طراحی شیبدار كف صحنه در ذهن داشتید؟
__ وجود شیب یا سرازیری بیانگر شرایط بحرانی انسان است، وضعیتی كه امكان دارد در آن لحظهای غفلت موجب سقوط افراد شود یا جوامع شود. در كار دو نوع شیب وجود دارد، یك سطح صاف و دیگری سطحی كه تكه تكه شده است و این هم محتوایی برمیگردد كه در نمایش شاهد هستیم. چون شرایط برای شخصیتهای درون نمایش عادی نیست و احتمال دارد هریك از كاركترها در چشم به هم زدنی سقوط كند.
* در آفرینش این اثر سه نسل از بازیگران را دراختیار داشتید كمی درباره ویژگی همكاری با این هنرمندان بگویید و اینكه آیا با دشواریهایی مواجه شدید یا خیر؟
__ من برای كار ایدهای دارم كه احتمال دارد در همین نقطه با چالش مواجه شوم، چیزی كه عمده است و اگر بازیگری غیر از افرادی كه با یكدیگر كار كردیم را وارد ماجرا میكردم قطعا مشكلات زیادی پیدا میكردم. طبعا مبنای صحبتهای من به عنوان كارگردان نمایش را متوجه میشدند. این ایده زیاد در میان گروههای دیگر باب نیست چون نوعی از حضور و بودن را از آنها طلب میكنم كه واقعیت این روزها در تئاتر اصلا نمیبینم.
نکته مثبتی که در این رابطه وجود داشت این بود که حداقل با نسل میانی قبلا کار کرده بودم و نسبت به هم شناخت داشتیم اگر اتفاقی جز این میافتاد و بازیگری از بیرون وارد میكردم احتمالا با صدای غریبه گفتگو میكردیم. نسل کوچکتر هم که پذیرش دارد؛ میماند نسل قدیمیتر که پذیرش نکته مورد نظر من برایش سخت خواهد بود اما خوشبختانه ما با خانم هما روستا همکاری داشتیم که از دلبستگیهای خود گذشت. به هر حال هریک از ما با باورها و دلبستگیهای خود وارد کار میشویم که نیاز است گاهی تغییراتی در آنها به وجود بیاوریم و عدهای چنین چیزی را تاب نمیآورند. اما خوشبختانه خانم روستا بسیار همدلانه با اثر و گروه همراه شد.
* كدام ویژگی در هنر خانم روستا موجب شد او را به عنوان بازیگر نمایش خود انتخاب كنید؟
__ هما روستا چه در زندگی شخصی و چه در زندگی حرفهای انسان خاصی است. ما در اجتماع از این دست افراد بسیار کم داریم، انسانهایی که تصمیم میگیرند خاص زندگی کنند. اما خانم روستا برای خود قواعدی دارد و در ارتباط با تئاتر حساسیتهای زیادی به خرج میدهد كه باعث میشود تا در هر نمایشی بازی نکند. به همین دلیل هم شاهد 14 سال دوری او از صحنه نمایش بودیم. آفرینش تئاتر برای این هنرمند اهمیت دارد و این دقیقا برای من نکته با ارزشی است كه موجب میشود فکر میکنم با انسان معمولی طرف نیستم، چنین ویژگی مهمترین نكته بود كه بسیار به درد من میخورد.
* باغ آلبالو پس از پشت سر گذاشتن فراز و نشیبهای بسیار، بعد از چند سال سرانجام روی صحنه آمد. اما امروز كه مدتی از اجرای عموم گذشته چه احساسی نسبت به این اتفاق دارید؟
__ روی صحنه آمدن نمایش باغ آلبالو آرزوی من بود. ما یک دفتر اجرا داریم که نظرات گروه صراحتا در آن مطرح میشود. روزهایی وجود دارد که من کم کم به بعضی از نظرات و گفتههای گذشته خود شک میکنم. شاید به این دلیل باشد که در مدت اجرای عمومی، بیشتر از من سوال پرسیده میشود. در گروه سوال زیادی وجود ندارد که بخواهم مستقیم راجع به مسالهای مشخص صحبت کنیم اما این روزها ناچار شدم راجع به مواردی از نمایش صحبت کنم و الان تازه متوجه میشوم به چه مواردی سرسری پرداخته شده و چه مواردی دقیق است. مثلا شده جایی در باره کار و شخصیتها صحبت کردیم همه اظهارنظر کردهاند و من هم وادار به ابراز عقیده شدهام که امروز وقتی به آن اظهارنظر فکر میکنم میبینم باید نكتهای را در یكی از شخصیتها تصحیح کنم. نمایش باغ آلبالو اثری نیست که به همین راحتی بگویم آن را تمام کردم. شاید یك كارگردان سه ماه دیگر همین متن را با حال وهوایی دیگر اجرا کند. اما اثر برای من به زودی تمام نمیشود، من هم نمیتوانم چنین فکری کنم. در این مقطع بسیار از به روی صحنه رفتن باغ آلبالو خوشحال هستم. مشکل عمده من با ذهنیتی است که درباره چخوف وجود دارد و عدهای هنوز بعضی مسائلی را نمیپذیرند، برایم جالب است اما اصلا اهمیتی ندارد چون من نباید تکلیف همه را یکسره کنم. من تنها یک پله هستم و افراد دیگر باید بیایند و شیوه خود را اجرا کنند.
* پس احتمال دارد تلاش كنید تا متن را در سالن نمایش دیگری هم روی صحنه ببرید؟
__ احتمال زیادی وجود دارد چنین كاری انجام بدهیم اما هنوز برنامهای قطعی نیست و به زمان بیشتری نیاز داریم ترجیح میدهم به روزهای پایانی اجرا برسیم بعد راجع به این قضیه فكر كنم.