«آمریکا» دروغگوترین و کلاهبردارترین رژیمِ دنیا
ترامپ درحالی وارد مذاکرات اسلامآباد شد که پیش از آن با طرح ایران موافقت کرده بود. سپس او کلاهبرداری همیشگی خود را اجرا کرد: تغییر شرایط، عهدشکنی و مقصر جلوهدادن طرف مقابل اما ایران فریب این بازی را نخورد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، بن میسلاس (وکیل و تحلیلگر آمریکایی) در تحلیل خود از مذاکرات پاکستان چنین میگوید:
او میگوید: وقتی که این گفتگوها شروع شد، رژیم ترامپ میخواست چارچوب گفتگوها را تغییر بدهد و برنامههای خودش را به ایران تحمیل کند اما ایران نپذیرفت.
گفتگوها بیش از ۱۴ ساعت طول کشید. جی. دی. ونس در لحظاتی بیرون آمد و اعلام کرد که مذاکرات الان تمام شده. اما ایران از پذیرش اولتیماتوم و خواستههای ما امتناع میکند و این خبر خیلی بدی است، اما برای ایران خیلی بدتر است. خبر بدتری برای آنهاست تا برای ایالات متحده.
او سپس در یک کنفرانس خبری گفت: «مذاکرات صلح الان متوقف شده. ایران از پذیرش خواستههایی که توسط ایالات متحده ارایه شده، امتناع میکند. و باید بگویم در حالی که جی. دی. ونس این کنفرانس خبری را برگزار میکند، دوستان، دونالد ترامپ الان در فلوریدا در یک مسابقه UFC هستند، جایی که وزیر امور خارجه، مارکو روبیو هم آنجا بود و برای دونالد ترامپ دست میزد. دونالد ترامپ در اطراف قدم میزد، و در این مسابقه UFC از نظر شناختی و جسمی گیج به نظر میرسید.
هر کاستی از مذاکرات به خاطر پاکستانیها نبود؛ آنها کار فوقالعادهای انجام دادند و واقعاً سعی کردند به ما و ایرانیها کمک کنند تا شکاف را پُر کنیم و به توافق برسیم. ما الان ۲۱ ساعت است که مشغول هستیم و تعدادی بحث اساسی با ایرانیها داشتیم. این خبر خوب است. خبر بد این است که ما به توافق نرسیدیم و من فکر میکنم این خبر بد برای ایران خیلی بیشتر از آن است که برای ایالات متحده باشد.
بنابراین ما به ایالات متحده برمیگردیم و ایالتهای خوبی داریم که به توافق نرسیدند. ما خیلی روشن کردیم که خطوط قرمز ما چیست، چه چیزهایی را حاضر هستیم کنار بیاییم، و چه چیزهایی را حاضر نیستیم کنار بیاییم. و ما این را تا جایی که توانستیم روشن کردیم، و آنها انتخاب کردند که شرایط ما را قبول نکنند.»
ترامپ درحالی وارد مذاکرات اسلامآباد شد که پیش از آن با طرح ایران موافقت کرده بود. سپس او کلاهبرداری همیشگی خود را اجرا کرد: تغییر شرایط، عهدشکنی و مقصر جلوهدادن طرف مقابل اما ایران فریب این بازی را نخورد.
این وکیل و تحلیلگر آمریکایی، پرده از واقعیتی برداشته که تاریخ معاصر بارها آن را تأیید کرده است: «آمریکاییها کلاهبرداری همیشگی خود را اجرا کردند...»
این تنها یک مورد نیست؛ این الگوی رفتاری ثابت شده آمریکاست. پرسش اینجاست: چرا هرگاه آمریکا در تنگنا قرار میگیرد، درِ گفتگو میگشاید، اما پشت همان میز مذاکره خنجر دیگری میسازد؟ و مهمتر، چرا خیانت و دروغگویی در ذات سیاست خارجی آمریکا ریشه دوانده است؟
برای درک این الگو، کافی است نگاهی به رفتار آمریکا در آستانه حملات خرداد ۱۴۰۴ بیندازیم. در آن زمان، ترامپ در شبکه اجتماعی خود نوشت: «ما همچنان متعهد به راهحلی دیپلماتیک برای مسئله هستهای ایران هستیم! تمام دولت من مأمور شده با ایران مذاکره کند.»
همین اظهارات درحالی بود که دستور حمله به ایران از قبل صادر شده بود. دو روز بعد، بمبافکنهای آمریکایی از پایگاههای خود در میزوری پرواز کردند تا تاسیسات هستهای ایران را هدف قرار دهند. نشریه تایمز اسرائیل با افتخار گزارشی داد با این مضمون که چگونه یک کارزار فریب آمریکایی-اسرائیلی، ایران را در لاک امنیت کاذب فرو برد.
قرار بود دور بعدی مذاکرات هستهای ایران و آمریکا برگزار شود، یعنی درست دو روز پس از حمله. وزیر خارجه ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل گفت: «ما مورد حمله قرار گرفتیم درحالیکه یک فرآیند دیپلماتیک در جریان بود… این خیانت به دیپلماسی بود.»
عادت آمریکاییها به دروغ
فریب دیپلماتیک در تاریخ سابقه دارد، اما نکته مهم این است: کشورهایی که به طور سیستماتیک از دیپلماسی برای پوشش حمله استفاده میکنند، عمدتاً رژیمهای آمرانه و تمامیتخواه بودهاند. اما اینکه چرا این الگو در سیاست خارجی آمریکا نهادینه شده، چند پاسخ دارد:
۱ـ تحلیلگران استراتژی فریب را یکی از ابزارهای ثابت آمریکا برای حفظ هژمونی خود میدانند. ایالات متحده در طول تاریخ خود، از یکسو از ارزشهایی مانند دیپلماسی و اعتماد سخن میگوید، اما از سوی دیگر، استراتژی فریب را به طور سیستماتیک به کار میبندد. نظرسنجیها نشان میدهد که بیش از نیمی از مردم جهان، آمریکا را به عنوان تهدیدی برای دموکراسی در جهان میبینند.
۲- در بسیاری از موارد، وعدههای آمریکا در مذاکره، پیش از آنکه به کرسی بنشیند، با فشار لابی اسرائیل و صنایع نظامی خنثی میشود. در حملات جنگ ۱۲ روزه مشخص شد که موساد ماهها و سالها برای آن حمله برنامهریزی کرده بود. هدف این حملات نه دفاع از خود، که توسعه قدرت اسرائیل و پروژه اسرائیل بزرگتربود.
آمریکا پس از هر عهدشکنی، بلافاصله دست به قربانیسازی میزند. ترامپ در حالی مدعی است «شرط اصلی ما این است که ایران سلاح هستهای نداشته باشد»، که سازمانهای اطلاعاتی خود آمریکا بارها تأیید کردهاند ایران برنامه تسلیحاتی ندارد. ونس نیز در کنفرانس خبری اسلامآباد گفت: «خبر بد این است که ایران شرایط ما را نپذیرفته است» و اضافه کرد: «این برای ایران خبر بدی است، نه برای آمریکا». در حالی که ایران از موضع قدرت پای میز مذاکره نشسته و آمریکا خواهان توقف جنگ است.
اما چرا چرا دروغ در سیاست آمریکا عادی شده است؟
تحلیلگران مسائل استراتژیک بر این باورند که استفاده از استراتژی فریب زمانی افزایش مییابد که یک قدرت بزرگ در مسیر افول قرار میگیرد. آمریکا که دیگر توان رقابت سالم و بازدارندگی صرفاً نظامی را ندارد، به ابزارهای فرعی و غیراخلاقی مانند فریب استراتژیک پناه میبرد. نمونه بارز این سیاست را در ماجرای تسلیحات کشتار جمعی عراق میتوان منعکس دید. آنگاه که کالین پاول، وزیر خارجه اسبق آمریکا، در سال ۲۰۰۳ در سازمان ملل متحد مدعی شد عراق دارای سلاح شیمیایی است. هزاران عراقی کشته شدند، اما هیچ سلاحی پیدا نشد. این فریب استراتژیک در سطح جهانی، اعتبار آمریکا را برای همیشه خدشهدار کرد گرچه آمریکا هرگز از این بیآبرویی درس نگرفت.
حال سوال این است که چرا ایران دیگر فریب نمیخورد؟
برخلاف بسیاری از کشورهایی که در دام فریب آمریکا افتادهاند، ایران پس از تجربههای تلخ گذشته خود، این بار هوشیارانه عمل کرد. قالیباف، رئیس مجلس به همراه رئیس هیأت ایرانی، در بدو ورود به اسلامآباد گفت: «ما نیت خوب داریم، اما اعتماد نداریم. تجربه ما در مذاکره با آمریکاییها همیشه با شکست و وعدههای شکسته همراه بوده است.»
واقعیت تلخی که تحلیل بن میسلاس و دیگر کارشناسان به آن اشاره میکنند این است که سیاست خارجی آمریکا نه بر پایه اصول اخلاقی یا تعهدات بینالمللی، که بر پایه دروغ، دزدی، استثمار و جنایت استوار شده است.
دروغ: وعدههای مذاکره در حالی که دستور حمله صادر شد.
دزدی: غارت منابع کشورها زیر پوشش آزادی و دموکراسی.
استثمار: استفاده از مذاکره برای تأمین منافع یکجانبه و تحمیل هزینه به طرف مقابل.
جنایت: بمباران مدارس، بیمارستانها و منازل مسکونی در ایران، غزه و لبنان.
ایران اما اینبار ثابت کرد که از تجربههای تاریخی خود و دیگر کشورها درس گرفته است. «تجربه ما در مذاکره با آمریکاییها همیشه با شکست و وعدههای شکسته همراه بوده است» – این جمله کلید فهم هوشیاری ایران است و تا زمانی که نظام سلطه بر پایه فریب و خیانت استوار باشد، تنها راه مقابله، اعتماد نکردن و از موضع قدرت مذاکره کردن؛ است، همانگونه که ایران امروز انجام میدهد.