یادداشتی از شکرخدا گودرزی؛
در دیالوگ برابریم و زیر بار مونولوگ نمیرویم!
کالبد شکافی یک مذاکره از منظر دراماتیک
شکرخدا گودرزی، استاد دانشگاه و کارگردان و نویسنده تئاتر، مینویسد: ما در شرایطی قرار داریم که برای منافع ملی حاضریم در سختترین شرایط زندگی کنیم، همانا که تاکنون کردهایم. هزینه دادهایم و خون هزاران انسان بیگناه و کودک و پیر و جوان ضامن اینگفتار است که ما در دیالوگ برابریم و زیر بار مونولوگ نمیرویم!
مذاکره ایران و آمریکا نمونه بارز و شاخص یک امر دراماتیک است. آنتاگونیست و پروتاگونیست دارد. قهرمان و ضد قهرمان!
یک سوی این امر دراماتیک نیرویی است که با سابقهای که در سراسر جهان و در طول عمر سیاسی فعالش در عرصه بینالمللی خودش خصوصآ بعد از جنگ جهانی دوم و با خویشکاری استیلا طلبانهاش در سراسر جهان به نیرویی متخاصم و گاه در برخی از نوشتههای صاحبنظران به عنوان «شر مطلق» شناخته شده است! نیرویی که خودش را آقای جهان و یگانه قدرت بلامنازع از منظر نظامی و تسلیحاتی و همچنین اقتصادی میداند و معتقد است همگی باید از این قدرت بلامنازع تبعیت کنند و در سوی دیگر نیرویی که باید پاسخگوی مردم خود در میدان و خیابانهای شهر باشد، مردمی که بیش از چهل سال محرومیت کشیدهاند و بیش از چهل روز است که میدان را ترک نکردهاند و هزینههای گزافی برای این ایستادگی دادهاند.
خواسته نیروی اول مشخص است استیلای بلامنازع بر تمام منابع خصوصآ منابع انرژی نه تنها نیروی دوم بلکه با به زانو در آوردن آن تمام منطقه!
این دو نیرو بیش از چهل سال است که رو در روی یکدیگر ایستادهاند و گاه از دور به روی هم پنجه کشیدهاند و گاه از نزدیک به مقابله با یکدیگر برخواستهاند و «جنگ رمضان» نقطه اوج دراماتیکی این رویارویی بوده است.
نتیجه جنگ رمضان و تسلیم ناپذیری نیروی مقابلهکننده منجر به آتش بس و مذاکره شد. اما طرف اول با این پیشفرض در مذاکره (یا همان تقابل دراماتیک) حضور پیدا کرده که به اهداف خود یعنی جلوگیری از رشد برنامه هستهای، هژمونی بر خلیج فارس و تنگه هرمز و بازدارنگی قدرت دفاعی طرف مقابل و محدودیت برنامههای موشکی دست یازد! و طرف مقابل هم نه تنها میخواست همه اینها را حفظ کند بلکه از اجحافی که در طول این سالها تحت عنوان تحریم و بلوکه شدن داراییهایش شده دفاع کند.
بدیهی ست که در این مرحله از تقابل دراماتیک، طرف اول مشخصا پی آن بود چیزی را که با جنگ به دست نیاورده بود، میخواست در مذاکره به دست بیاورد!
این خواسته با ماهیت مطالبات نیروی مقابله کننده در تعارض بود. کالبد شکافی این تعارض ما را به ساختار دراماتیکی ارسطویی اما عبث گرایانهی این مذاکره واقف میکند.
در ابتدا باید یادآوری کرد این مذاکره هر چند واجد سه گانهی مورد نظر ارسطو است و از نظر کارکرد وحدتهای سهگانه مورد نظر ارسطو را شامل؛
وحدت زمان یک ۲۴ ساعت
وحدت مکان هتل سارینا اسلام آباد
وحدت موضوع پیشنهاد ۱۰ مادهای ایران و ۱۵ مادهای آمریکا
میشود اما از منظر ساختاری به نتیجهای عبث گرایانه و ابسورد با پایان باز منجر میشود!
پایانی غیر قابل پیشبینی که هر احتمالی را میتواند در آیندهای نه چندان دور در پی داشته باشد.
مذاکره کنونی نه تنها واجد سهگانه وحدت دراماتیک است، بلکه دو خصوصیت اصلی درام یعنی «تعلیق» و «کنش و کشش» دراماتیک را نیز با خود دارد.
برخی از نکتهسنجان ممکن است بگویند تماشاگران کجای این رویداد هستند و مکان نشستن تماشاگران کجاست!؟
اینجاست که باید گفت؛ تماشاگران این نمایش به وسعت کره خاکی هستند و گستردگی محل نشستن تماشاگران سراسر گیتیست. بنابراین ما با باز تعریف رسانه دیداری یعنی «صحنه» و تبدیل شدنش به «صفحه تلویزیون» روبرو هستیم.
این تغییر رسانه موجب شده که صحنهای به وسعت جهان با رعایت اصل کشش و اضطراب از نتیجه حاصله در صف آرایی دو نیرو مقابل یکدیگر بوجود بیاید و تماشاگران با اضطراب و نگرانی هر لحظه منتظر خبری باشند که از پشت درهای بسته به بیرون درز کند تا موقعیت خودشان را با خبر منتشر شده تطبیق دهند!
هر چند ساختار مذاکرات ۲۴ساعته ارسطویی است اما در این مذاکرات به تعبیر من نمایشی، ما با یک «برش نمایشی» از میانه یک کنش نمایشی چندینساله مواجهایم، نمایشی که سالهاست شروع شده ولی ما (در یک ۲۴ ساعت) این همان زمان مورد نظر ارسطو برای واقع شدن امر نمایشی است، شاهد ظهور و بروز تمام منویات دو طرف ماجرا هستیم.
طرف اول ضمن اینکه در ابتدا بلوف میزد که با حسن نیت و خیر پا پیش گذاشته و درصدد نتیجهی تفاهمآمیز برای مذاکره است اما در عمل دنبال آن چیزی بود که با جنگ به آن دست نیافته بود و میخواست یا به تعبیری تلاش میکرد در یک اطوار نمایشی در مذاکره به دست بیاورد! (یعنی هژمونی بر خلیج فارس، جلوگیری از برنامه هستهای و کنترل قدرت دفاعی)
طرف مقابل میدانست با دادن چنین امتیازاتی نه تنها پاسخگوی خواست مردمش نیست، بلکه خود را به شیری بییال و دم و اشکم و آسیبپذیر تبدیل میکند که میتوانست پایانی همچون کسانی که پیشتر این راه را رفته بودند برای خود رقم بزند!
البته یادمان نرود که این چندمین بار است که مذاکرات نمایش یا به تعبیری نمایش مذاکرات بینتیجه و با پایانی باز و نامعلوم صورت میگیرد. نتیجه اینکه این درام مذاکره آتی زمانی به حقیقتی قابل باور تبدیل میشود و به ثمر مینشیند که هدف مذاکره به صرف مذاکره نباشد و بخواهد با دیالوگ به نتیجه برسد.
طبیعیست در دیالوگ دو طرف برابر وجود دارد نه دو نابرابر! اگر یکی احساس برتری کند و اهدافش از پیش تعیین شده باشد و نخواهد استدلالهای طرف مقابل را بشنود بدیهیست شکل گفتگو از دیالوگ به مونولوگ تبدیل میشود. یعنی من میگویم! تو بشنو!
چنین منطقی برای مردم کشوری با قدمتی چند هزارساله فاقد وجاهت است. ما در شرایطی قرار داریم که برای منافع ملی حاضریم در سختترین شرایط زندگی کنیم، همانا که تاکنون کردهایم. هزینه دادهایم و خون هزاران انسان بیگناه و کودک و پیر و جوان ضامن اینگفتار است که ما در دیالوگ برابریم و زیر بار مونولوگ نمیرویم!
مسئولین و مدیران باید این ایستادگی و مقاومت جانانه مردم را هرگز فراموش نکنند و پیمان ببندند که جز راه خدمت به این مردم شریف برنگزینند و یادشان نرود مردم در چه شرایطی و با چه ایمانی پای کشورشان ایستادند!